این مطلب رو به اشتراک بذار
از کجا بفهمم کدوم ساز برای من مناسبه؟

بالاخره تصمیم گرفتی ساز زدن رو شروع کنی و وارد دنیای بینظیر آواها و نتها بشی.
عالیه!
ولی اول باید جواب پایهایترین سؤال رو پیدا کنی: با چه سازی؟
شاید تا حالا چند ساز مختلف نظرت رو جلب کرده باشن و هر بار با دیدن یا شنیدن یکیشون بگی: «خودشه! همینه!»… تا اینکه ساز بعدی از راه برسه و نظرت عوض بشه.
شاید هم هنوز هیچ ساز مشخصی توی ذهنت نباشه و فقط بدونی که دلت میخواد نوازندگی رو شروع کنی.
وقتی به انتخاب ساز فکر میکنیم، معمولاً اولین معیارهایی که به ذهنمون میرسن، صدای ساز، فرم نوازندگیش یا میزان سخت و آسون بودن یادگیریشه.
خب، اینها مهمن، اما همهٔ ماجرا نیستن. چون فقط ویژگیهای ساز نیست که اهمیت داره؛ خود تو هم بخشی از این انتخابی.
چه صداهایی بیشتر جذبت میکنن؟ دوست داری موقع نواختن چه جور ارتباطی با سازت داشته باشی؟ از مسیر یادگیریش چه انتظاری داری؟ و اصلاً اون ساز چهقدر با زندگیت هماهنگه؟
وقتی جواب این سؤالها رو کنار هم بذاری، کمکم دستت میاد که چه سازی ــ یا چه سازهایی ــ بیشتر با تو، سلیقهت و شرایط زندگیت جور درمیآد.
البته نمیخوام شلوغش کنم و بگم این انتخاب خیلی سرنوشتسازه و اگه جفتروحیت رو بین سازها پیدا نکنی ــ مثل انتخاب چوبدستی توی داستانهای هری پاتر! ــ دیگه همهچی خراب میشه.
اما بالاخره قراره برای یاد گرفتن اون ساز زمان، انرژی و هزینه صرف کنی، درسته؟ پس ارزشش رو داره که کمی بیشتر برای انتخابت وقت بذاری و سؤالهای درست رو از خودت بپرسی.
اینجا قراره بیفتیم دنبال همین سؤالها؛ دونهدونه توی هرکدومشون شیرجه بزنیم و ببینیم چه جوابی پیدا میکنیم.
پس…
عینکت رو بزن، یه نفس عمیق بکش و آماده باش؛ اولین حوضچه درست جلوی رومونه.
چه موسیقی و چه صداهایی رو بیشتر دوست داری؟

خب، حوضچهٔ اول جاییه که احتمالاً تا حدودی برات آشناست: موسیقیها و صداهایی که از شنیدنشون لذت میبری.
به چیزهایی که معمولاً گوش میدی فکر کن.
بیشتر سراغ چه سبکی میری؟
موسیقی سنتی ایرانی؟
پاپ؟
کلاسیک غربی؟
جَز؟
یا راک و متال؟
شاید هم پلیلیستت اونقدر متنوعه که نتونی خودت رو طرفدار یه سبک مشخص بدونی.
در هر صورت، موسیقیهایی که بیشتر از همه دوست داری، میتونن اولین سرنخ رو بهت بدن. مثلاً اگه موسیقی سنتی ایرانی زیاد گوش میدی، ممکنه صدای سازهایی مثل تار، سهتار، کمانچه یا سنتور بیشتر به گوشت آشنا و جذاب بیان. یا اگه راک پای ثابت پلیلیستته، شاید صدای گیتار الکتریک یا درامز بیشتر توجهت رو جلب کنن.
اما حواست باشه:
سبک موردعلاقهت قرار نیست انتخاب نهاییت رو مشخص کنه.
فقط اولین سرنخ رو بهت میده؛ برای پیدا کردن سرنخهای بیشتر، باید عمیقتر بری و یه کم دقیقتر به چیزهایی که دوست داری گوش بدی.
دقیقاً چیِ این آهنگها رو دوست داری؟
برای اینکه بهتر از سلیقهٔ موسیقایی خودت سردربیاری، فقط دونستن اسم سبک کافی نیست. باید ببینی توی موسیقیهایی که دوست داری، دقیقاً چه چیزهایی جذبت میکنن.
فرض کن دو نفر هر دو عاشق فلامنکوی اسپانیایی باشن. ممکنه یکی بیشتر جذب انرژی، ضرب و بخشهای ریتمیک موسیقی بشه و اون یکی بیشتر گوشش دنبال ملودیها بره. شاید برای نفر اول ضرب کاخن و همراهی پالماسه که جذابه (پالماس = کفزدنهای ریتمیک)، در حالی که نفر دوم محو خطی شده که گیتار داره اجرا میکنه.
هر دو میگن «من فلامنکو دوست دارم»، اما چیزی که گوششون رو گرفته الزاماً یکی نیست.
پس تو هم یه کم دقیقتر به آهنگهایی که دوست داری توجه کن:
معمولاً قطعههای تند و پُرانرژی بیشتر جذبت میکنن یا آهنگهای آروم و ملایم؟
از موسیقیهای پُرحجم و شلوغ بیشتر لذت میبری یا صداهای خلوتتر و ظریفتر؟
بیشتر ضرب و ریتم موسیقی توجهت رو میگیره؟ همون چیزی که باعث میشه ناخودآگاه سرت یا پات رو با آهنگ تکون بدی؟
یا بیشتر ملودی آهنگ توی ذهنت میمونه؟ همون خطی از موسیقی که میتونی بالا و پایین رفتن صداهاش رو دنبال کنی؟
اگه جواب این سؤالها رو نمیدونی، برو سراغ آهنگهایی که این چند وقت بیشتر از همه گوش دادی و دنبال الگوهای یکسان بگرد. اگه موزیکپلیر موبایلت بخش Most Played یا چیزی شبیه به اون داره، کار حتی راحتتره.
قرار نیست تحلیل موسیقایی انجام بدی یا بری دنبال اصطلاحات تخصصی بگردی. فقط ببین چه چیزهایی بارها و بارها گوشت رو به سمت خودشون میکشن.
این سرنخها کمکم بهت کمک میکنن بفهمی بهتره گوشبهزنگ چه جور سازهایی باشی.
یه چیز دیگه هم توی این حوضچه هست که باید پیداش کنیم. تا اینجا بیشتر دربارهٔ موسیقیهایی که دوست داری حرف زدیم؛ اما خودِ صدای سازها چی؟
از بینِ خودِ صدای سازها از چی خوشت میآد؟
احتمالاً تا حالا پیش اومده صدای سازی رو بشنوی و بدون اینکه حتی اسمش رو بدونی، یه لحظه گوشت تیز بشه: «وای! عجب صدایی!»
این واکنش ارزش توجه کردن داره؛ چون خودِ صدای ساز هم یکی از سرنخهای مهم انتخابه.
یکی از چیزهایی که میتونی توی این زمینه در نظر بگیری، میزان زیر و بمی صداست.
صدای یه بچه رو با صدای یه آدم بزرگسالِ بمصدا مقایسه کن. یکی زیرتر و بالاتر به گوش میرسه و اون یکی بمتر و عمیقتر.
بین سازها هم میتونی این تفاوت رو بشنوی. اگرچه هر ساز محدودهای از صداهای بم و زیر داره، ولی کلیت صدایی که ازش میشنوی معمولاً بیشتر به یکی از این دو سمت مایله.
مثلاً صدای کنترباس رو با ویولن مقایسه کن:
تونستی تفاوتشون رو بشنوی؟
حالا ممکنه متوجه بشی که معمولاً صداهای بم و عمیق بیشتر گوشت رو میگیرن یا برعکس، به صداهای زیرتر تمایل داری. ممکن هم هست هر دو رو دوست داشته باشی. بعضی سازها هستن، مثل پیانو، که محدودهٔ خیلی بزرگی رو پوشش میدن و میتونن از صداهای خیلی بم تا خیلی زیر رو اجرا کنن.
البته زیر و بمی همهٔ ماجرا نیست. ممکنه از صدای دو ساز که توی محدودهٔ مشابهی مینوازن، حس کاملاً متفاوتی بگیری.
مثلاً شاید با صدای گرم و نرم یه ساز خاص بیشتر کیف کنی، یا گوشت دنبال صدای روشن و شفاف یه ساز دیگه بره، یا شاید عاشق صدای خشدارتر و نافذتر یه ساز دیگه بشی:
پس موقع گوش دادن به سازهای مختلف، فقط به بم یا زیر بودن صداشون توجه نکن؛ ببین در کل صدای کدوم ساز بیشتر به دلت میشینه.
یه ویژگی دیگه هم توی صدای ساز هست که باید در نظرش بگیری: شدت صدای ساز.
دوست داری صدای سازت چهقدر بلند باشه؟
مثلاً تجربهٔ شنیدن سهتار از فاصلهٔ نزدیک با شنیدن سازی مثل ترومپت یا دف یکی نیست. بعضی سازها میتونن صدای پرقدرتتری تولید کنن و بعضیها معمولاً صدای ظریفتر و کمحجمتری دارن. البته شدت صدا فقط به طراحی ساز بستگی نداره؛ شیوهٔ نواختن و شرایط اجرا هم روش اثر میذارن.
اما چیزی که الان برای ما مهمه این سؤاله:
من با چه حجمی از صدا راحتترم؟
این سؤال وقتی مهمتر میشه که یادت بیاد قراره موقع تمرین، صدای سازت رو بارها و از فاصلهٔ نزدیک بشنوی. اگه نسبت به صداهای بلند حساسی یا زود ازشون خسته میشی، بهتره قبل از انتخاب، صدای واقعی سازی که در نظر داری رو از نزدیک تجربه کنی.
برای نمونه، به تفاوت بلندی صدای این دو اجرا گوش بده:
(البته یادت باشه که از روی ویدیوها و صداهای ضبطشده نمیشه شدت واقعی صدای سازها رو بهدرستی تشخیص داد. برای اینکه دقیقتر متوجه این تفاوت بشی، بهتره حضوری صداها رو تست کنی.)
خب، اولین شیرجه بینتیجه هم نبود، نه؟
حالا دیگه یه کم بهتر میدونی که در موسیقی چه چیزهایی جذبت میکنن و توی سازها چه جور صدایی بیشتر گوشت رو میگیره.
اما ساز فقط چیزی نیست که بشنوی؛ قراره لمسش کنی، باهاش ارتباط بگیری و با بدن خودت ازش صدا دربیاری.
پس باید سری هم به حوضچهٔ بعدی بزنیم و ببینیم: دوست داری نوازندگی برات چه حسی داشته باشه؟
عینکت یادت نره.
دوست داری نوازندگی برات چه حسی داشته باشه؟

خب، آمادهای؟ بپر بریم.
اینجا دیگه بدنت هم قراره وارد ماجرا بشه.
بالاخره یه فرق اساسی بین نشستن پشت پیانو، بغل گرفتن گیتار، نگه داشتن ویولن زیر چونه، کوبیدن روی تمبک و فوت کردن توی فلوت وجود داره.
همهشون موسیقی ساختنن، اما تجربهٔ نواختنشون اصلاً شبیه هم نیست.
پس این بار بهجای اینکه پی این باشی که «صدای کدوم ساز رو بیشتر دوست دارم؟»، از زاویهٔ دیگهای نگاه کن:
دوست دارم چهطور با سازم ارتباط بگیرم؟
شاید دوست داشته باشی ساز رو نزدیک بدنت یا توی بغلت بگیری و تماس فیزیکی زیادی باهاش داشته باشی؛ مثل گیتار و سهتار.

شاید هم از این حس خوشت بیاد که ساز نزدیک صورتت باشه و موقع نواختن، علاوه بر دستهات، گردن و شونهت هم باهاش ارتباط بگیرن؛ مثل ویولن.

یا شاید تماس ساز با لبها و صورت و کنترل صدا با نفس و انگشتها برات جذابتر باشه؛ تجربهای که به شکلهای مختلف در سازهای بادی باهاش روبهرو میشی.

ممکن هم هست ترجیح بدی ساز روبهروت قرار بگیره و دستهات آزادانه روی اون حرکت کنن؛ مثل وقتی پشت پیانو میشینی.

اما اینکه ساز کجا و چهطور نسبت به بدنت قرار میگیره، فقط نصف ماجراست. یه سؤال دیگه هم داریم:
دوست دارم چهطور از سازم صدا بگیرم؟
ممکنه دلت بخواد مستقیماً با انگشتهات سیمها رو به صدا دربیاری؛ مثل سهتار یا تنبور.

شاید هم از این ایده خوشت بیاد که یه وسیله بین حرکت دست تو و صدایی که میشنوی واسطه باشه؛ مثلاً آرشه در کمانچه و ویولن یا مضراب در سنتور.

ممکن هم هست از این ایده خوشت بیاد که با ضربههای دست روی پوست، صدا و ریتم بسازی؛ چیزی که در سازهای کوبهای مثل تمبک و دف تجربه میکنی.

یا شاید برات جذابه که نفس خودت یکی از بخشهای اصلی ساختن صدا باشه؛ مثل فلوت، نی، کلارینت و خیلی از سازهای بادی دیگه.

البته حتی سازهایی که توی یه خانواده قرار میگیرن هم لزوماً تجربهٔ نوازندگی یکسانی ندارن.
مثلاً تمبک و دف هر دو ساز کوبهای هستن، اما رابطهٔ بدن تو باهاشون متفاوته. تمبک روی پا و نزدیک بدن قرار میگیره و دستها برای نواختنش روی ساز میشینن؛ در حالی که موقع دف زدن، یکی از دستها درگیر نگه داشتن سازه و وضعیت دستها و شانهها فرق میکنه.
پس اسم خانوادهٔ ساز بهتنهایی همهچیز رو دربارهٔ تجربهٔ نوازندگیش بهت نمیگه. چیزی که برای انتخاب تو مهمتره اینه که عملاً خودت دوست داری چهطور با ساز درگیر بشی و ازش صدا بگیری.
برای راحتتر شدن کار، از قوهٔ تخیلت استفاده کن…
خودت رو موقع ساز زدن توی ذهنت ببین
حالا برای چند لحظه بحث مشخصات سازها رو بذار کنار و خودت رو وسط تصویر بیار.
منبع ویدیو: کانال یوتیوب InstrumentManiac
وقتی خودت رو در حال نوازندگی تصور میکنی، چه تصویری بیشتر هیجانزدهت میکنه؟
نشستی پشت پیانو و انگشتهات روی کلاویهها حرکت میکنن؟ گیتار رو بغل گرفتی؟ ویولن رو زیر چونه گذاشتی و آرشه رو حرکت میدی؟ یا نفس میگیری و با یه ساز بادی صدا رو شکل میدی؟
این تصویر ذهنی قرار نیست بهتنهایی برات ساز انتخاب کنه؛ ولی میتونه یه سرنخ دیگه بهت بده.
نکتهٔ دیگهای هم هست که بهتره توی همین مرحله بهش توجه کنی: شرایط جسمی و حرکتی خودت.
بدنت با این ساز راحته؟
هر ساز از بدن یه چیزهایی میخواد. بسته به ساز، ممکنه دستها و انگشتها، مچ، شانه و گردن، وضعیت نشستن یا ایستادن، دامنهٔ حرکت یا حتی تنفس به شکلهای متفاوتی درگیر بشن.
اگه توی قسمتی از بدنت درد مزمن، محدودیت حرکتی یا شرایط جسمی مشخصی داری که فکر میکنی ممکنه روی نوازندگیت اثر بذاره، این موضوع رو هم وارد انتخابت کن.
خب…
تا اینجا به صداهای موردعلاقهت و مدلهای نوازندگی مختلف فکر کردی؛ اما وقتی شروع به یاد گرفتن یه ساز میکنی، با یه تجربهٔ دیگه هم روبهرو میشی: مسیر یادگیریش.
دوست داری مسیر یادگیریت چه شکلی باشه؟

رسیدیم به حوضچهٔ سوم.
نفس گرفتی؟ بریم پایین.
وقتی آدم دنبال ساز مناسب میگرده، یه سؤال خیلی وسوسهکننده هم معمولاً یه گوشهٔ ذهنش هست:
«یاد گرفتن کدوم ساز آسونتره؟»
سؤال بدی نیست؛ ولی قبل از اینکه جوابش رو پیدا کنی، بد نیست یه سؤال مهمتر از خودت بپرسی:
اصلاً چرا آسون یا زودبازده بودن ساز برام مهمه؟
ممکنه جواب خوبی براش داشته باشی. مثلاً خودت رو میشناسی و میدونی دیدن نتیجههای کوچیک بهت انگیزه میده؛ اگه بعد از مدتی تمرین بتونی یه ملودی ساده یا بخشی از آهنگی که دوست داری رو بنوازی، شوق بیشتری برای ادامه دادن پیدا میکنی.
اما ممکنه «یه ساز آسون میخوام» فقط اولین جوابی باشه که به ذهنت رسیده. بالاخره اگه از بیشتر آدمها بپرسیم «راه آسون رو میخوای یا سخت؟»، بعیده با هیجان فریاد بزنن: «سخت! سخت!»
در حالی که شاید وقتی بیشتر بهش فکر کنی، ببینی اتفاقاً از ور رفتن با چالشهای یه مهارت لذت میبری. از اینکه یه تکنیک امروز درست از آب درنیاد، فردا دوباره امتحانش کنی و چند هفته بعد ببینی: اوه! داری مثل استادت انجامش میدی!
برای بعضیها همین چالش بخشی از لذت یادگیریه.
پس سؤال مهمتر اینه:
من از مسیر یاد گرفتن سازم چه تجربهای میخوام؟
یکی از راههای جواب دادن به این سؤال اینه که ببینی:
از چه جور چالشی لذت میبری؟
یاد گرفتن هر ساز چالشهای خودش رو داره؛ فقط شکل این چالشها یکی نیست.
مثلاً اگه پیانو رو شروع کنی، از همون ابتدا میتونی با فشار دادن یه کلاویه صدایی با زیر و بمی مشخص از ساز بگیری؛ اما در ادامه با مهارتهایی مثل هماهنگی دو دست و مستقلتر شدن حرکت اونها درگیر میشی.
در ویولن، با چالشهای دیگهای مواجه میشی. مثلاً چون جای نتها با فرت مشخص نشده، خودت باید با قرار دادن دقیق انگشتها روی سیم، زیر و بمی درست رو پیدا کنی. کنترل همزمان آرشه هم مهارت جداگانهایه که باید کمکم بهش تسلط پیدا کنی.
در بعضی سازهای بادی هم یکی از چالشهای شروع میتونه خودِ صدا گرفتن و کنترل نفس و جریان هوا باشه.
از اون طرف، در سازی مثل دف ممکنه نسبتاً زود بتونی بعضی ضربهها و الگوهای ریتمیک ساده رو تجربه کنی، اما رسیدن به ظرافت، سرعت و اجرای تکنیکهایی مثل ریز زدن خودش تمرین و زمان بیشتری میخواد.
پس بهجای تمرکز روی دستهبندی سازها به «سخت» و «آسون»، بهتره دنبال این باشی که تو دوست داری با چه جور چالشی درگیر بشی؟
خب…
حالا احتمالاً تصویر بهتری از این داری که از خودِ مسیر یادگیری چی میخوای: چهقدر برات مهمه که زود به زود نتیجههای ملموس ببینی و آهنگ بزنی، با چه جور چالشهایی حال میکنی و چهقدر حاضری برای یاد گرفتن مهارتهای مختلف صبر و تمرین داشته باشی.
ولی هنوز یه حوضچهٔ دیگه مونده.
ممکنه از صدای یه ساز خوشت بیاد، از مدل نواختنش کیف کنی و مسیر یادگیریش هم دقیقاً همون چیزی باشه که میخوای؛ اما وقتی ساز رو وارد زندگی واقعیت میکنی، داستان یه کم فرق کنه.
پس بزن بریم برای آخرین حوضچه.
نفففففس…
شِلِپ!
این ساز چهقدر با زندگی واقعی تو جور درمیآد؟

حالا وقتشه یه کم هم به دوروبرت نگاه کنی.
سازی که انتخاب میکنی قرار نیست فقط توی تصوراتت بمونه؛ قراره بیاد توی خونهت، یه گوشه جا بگیره، براش هزینه کنی، باهاش تمرین کنی، ازش مراقبت کنی و شاید مرتب اینور و اونور ببریش.
پس ممکنه یه ساز از سه حوضچهٔ قبلی سربلند بیرون اومده باشه، ولی اینجا متوجه بشی زندگی واقعی تو چندان هم باهاش کنار نمیآد.
برای اینکه این رو بفهمی، چند چیز رو بررسی کن.
۱. چهقدر میخوای برای سازت هزینه کنی؟
وقتی دربارهٔ هزینهٔ یه ساز فکر میکنیم، معمولاً اولین چیزی که به ذهنمون میرسه قیمت خود سازه.
ولی بهتره چند قدم جلوتر رو هم ببینی.
چون خرید خود ساز فقط یکی از اوناست. قراره برای کلاس یا دورهٔ آموزشیش هم هزینه کنی، ممکنه به لوازم جانبی هم احتیاج پیدا کنی و بعد از یه مدت خرجهایی برای تعویض بعضی قطعات مصرفی، تنظیم، سرویس یا تعمیر ساز هم پیش بیاد.
این هزینهها برای همهٔ سازها یکسان نیستن.
مثلاً هزینههای جانبی داشتن یه گیتار آکوستیک با یه گیتار الکتریک دقیقاً یکی نیست، یا هزینهٔ سرویس و کوک یه پیانوی آکوستیک با سازی مثل سنتور یکسان درنمیآد.
پس وقتی گزینههات رو مقایسه میکنی، فقط برچسب قیمت روز اول رو نبین. هزینهٔ داشتن اون ساز در ادامهٔ مسیر رو هم در نظر داشته باش.
۲. به ساز و آموزش مناسبش دسترسی داری؟
اینجا «خاص بودن ساز» میتونه هم جذابیت باشه، هم دردسر.
شاید عاشق صدای سازی شده باشی که کمتر کسی دوروبرت میزنه. هیچ اشکالی هم نداره؛ قرار نیست چون یه ساز کمتر رایجه از فهرستت خطش بزنی.
فقط هزینهٔ خاص بودنش رو هم بسنج.
خود ساز با کیفیت و قیمت مناسب در دسترست هست؟ اگه به لوازم یا قطعهای نیاز پیدا کنی، راحت گیر میآد؟ تعمیرکار آشنا با اون ساز پیدا میشه؟
برای یاد گرفتنش چی؟ مدرس، دوره یا منابع آموزشی مناسبی که بتونی واقعاً ازشون استفاده کنی وجود داره؟ یا مثلاً بعد از خرید میفهمی تنها منابع قابلدسترست چند مجموعه ویدیوی انگلیسیان که استفاده ازشون هم برات راحت نیست؟
۳. قراره سازت کجا زندگی کنه؟
خب، حالا یه نگاه به خونه بنداز!
ساز موردنظرت وقتی نمیزنیش قراره کجا باشه؟ اصلاً برای نگهداریش جای مناسبی داری؟
این سؤال برای یه ساز کوچیک و قابلحمل با یه پیانو یا درامز جواب یکسانی نداره.

بعد به جابهجایی فکر کن.
اگه بیشتر وقتها سازت توی خونه میمونه، شاید وزن و ابعادش خیلی مسئلهٔ بزرگی نباشه. اما اگه قراره مرتب باهاش بری کلاس، تمرین گروهی، مسافرت یا جای دیگه، داستان فرق میکنه.
بردن یه فلوت یا سازدهنی با خودت با جابهجا کردن ویولنسل یا تجهیزات یه گیتار الکتریک تجربهٔ یکسانی نداره.
پس سؤال فقط این نیست که «این ساز بزرگه یا کوچیک؟»، سؤال بهتر اینه:
با سبک زندگی من، اندازه و وزن این ساز واقعاً دردسرساز میشه یا نه؟
۴. چهقدر حاضری از سازت مراقبت کنی؟
ساز هم بالاخره وسیلهایه که باید ازش مراقبت بشه و میزان این مراقبت برای همهٔ سازها یکسان نیست.
مثلاً بعضی سازها و موادی که در ساختشون استفاده شده، نسبت به تغییرات دما و رطوبت حساسترن. تغییرات شدید یا مکرر شرایط محیطی میتونه در طول زمان به بخشهایی از ساز آسیب بزنه یا روی عملکردش اثر بذاره.
پس اگه بهخصوص توی محیطی زندگی میکنی که دما و رطوبتش تغییرات زیادی داره، قبل از انتخاب نهایی دربارهٔ گزینههایی که برات جدیتر شدن بررسی کن و ببین:
اون ساز برای نگهداری درست به چه شرایط و مراقبتهایی نیاز داره؟ محیطی که قراره ساز رو توش نگه داری چهقدر با این شرایط سازگاره و خودت چهقدر حاضری وقت و هزینهٔ مراقبت ازش رو بپذیری؟
اگه خودت هم میدونی که اهل سروکله زدن با این چیزها نیستی… خب، این هم یه سرنخه!
۵. میتونی توی خونه باهاش تمرین کنی؟
یادت هست توی حوضچهٔ اول دربارهٔ شدت صدای ساز حرف زدیم؟
اونجا سؤال این بود که گوش تو با چه حجمی از صدا راحتتره؟
اینجا سؤال فرق میکنه:
خونه و آدمهای دوروبرت با چه حجمی از صدا راحتترن؟
اگه توی آپارتمان زندگی میکنی، اتاقت رو با کسی شریک میشی، اعضای خانواده زمانهای متفاوتی برای استراحت دارن یا فقط آخر شب فرصت تمرین پیدا میکنی، شدت صدای ساز میتونه از یه ویژگی صوتی تبدیل به یه مسئلهٔ کاملاً عملی بشه.
برای بعضی سازها راههایی برای کم کردن یا کنترل صدا وجود داره؛ اما این راهها و میزان اثری که دارن در همهٔ سازها یکسان نیست.
پس قبل از انتخاب، به این فکر کن که واقعاً کجا و چه زمانی قراره تمرین کنی و ببین صدای ساز موردنظرت با اون شرایط جور درمیآد یا نه.
یه چیز دیگه هم هست که بد نیست بهش توجه داشته باشی:
۶. سازت قراره با چه کسایی همخونهای بشه؟
مثلاً اگه بچهٔ کوچیکی توی خونه داری که احتمالاً دلش میخواد به هر چیزی دست بزنه، نگهداری یه ساز بزرگ، ظریف یا حساس ممکنه دردسرهای خودش رو داشته باشه. همین مسئله دربارهٔ حیوانات خونگی یا حتی خونهای که رفتوآمد زیادی داره هم میتونه مطرح باشه.
پس فقط به این فکر نکن که «من توی این خونه میتونم ساز بزنم؟»؛ ببین خودِ ساز هم میتونه با خیال راحت توی این خونه زندگی کنه یا نه.
حالا گزینههات رو بذار کنار هم
آبتنی تمومه!
حولهات رو بپوش، بیا دم آفتاب…

تا اینجا احتمالاً نسبت به وقتی که شروع کردیم، بیشتر دربارهٔ خودت میدونی؛ اینکه چه صداهایی بیشتر جذبت میکنن، از چه مدل نوازندگیای لذت میبری، از مسیر یادگیریت چه انتظاری داری و چه چیزهایی در زندگی واقعی میتونن روی انتخابت اثر بذارن.
حالا وقتشه همهٔ این جوابها رو کنار هم بذاری.
اگه چند ساز توی ذهنت داری، هر کدوم رو از این چهار سؤال رد کن:
- صدای کدومشون واقعاً منو جذب میکنه؟
- از مدل در دست گرفتن، صدا گرفتن و نواختن کدومشون بیشتر لذت میبرم و باهاش راحتم؟
- چالشها و سرعت پیشرفت کدومشون با چیزی که من رو به ادامه دادن ترغیب میکنه جور درمیآد؟
- هزینه، دسترسی، فضای نگهداری، امکان جابهجایی، میزان نیاز به مراقبت و امکان تمرین کدوم گزینهها با شرایط من سازگارتره؟
البته قرار نیست به همهٔ این سؤالها یه وزن یکسان بدی و ضریب تأثیر همه رو روی نمرهٔ نهایی یکی بگیری!
چون همهٔ این معیارها برای همه به یه اندازه مهم نیستن.
ممکنه برای تو صدای ساز مهمترین معیار باشه و حاضر باشی برای سازی که عاشق صداشی، هزینه یا دردسر بیشتری برای جابهجایی و نگهداری تحمل کنی. ممکنه برای یه نفر دیگه بلندی صدای تمرین توی آپارتمان خط قرمز باشه یا برای یکی دیگه بودجه و هزینهها توی صدر فهرست قرار بگیره.
پس این رو هم از خودت بپرس:
کدوم معیارها برای من فقط یه ترجیحن و کدوماشون واقعاً تعیینکنندهان؟
حالا میتونی با کنار هم گذاشتن جواب سؤالهایی که برات اولویت دارن، ساز موردنظرت رو راحتتر پیدا کنی.
مثلاً فرض کن بعد از بررسی سلیقهٔ شنیداریت، چهار ساز حسابی نظرت رو گرفتن: سهتار، تار، کمانچه و عود.
وقتی به تجربهٔ نوازندگی فکر میکنی، میبینی بیشتر دلت میخواد سازت رو روی پا بگیری و با زخمه زدن به سیمها صدا تولید کنی تا اینکه با آرشه سروکار داشته باشی. پس کمانچه کمکم از گزینههات فاصله میگیره.
بعد به مسیر یادگیری فکر میکنی و میبینی فعلاً ترجیح میدی با سازی شروع کنی که روی دستهش فرت داشته باشه؛ پس عود هم نسبت به تار و سهتار برات کمرنگتر میشه.
حالا تار و سهتار موندن. وقتی سراغ زندگی واقعی میری، میبینی دانشجویی، زیاد جابهجا میشی و همخونهات هم با صدای تمرینت خیلی حال نمیکنه. اینجا ممکنه اندازه و وزنِ کمتر و صدای ملایمتر سهتار باعث بشه این گزینه بیشتر با شرایطت جور دربیاد.
حالا یه گزینه داری که نه فقط دوستش داری، بلکه در مجموع تناسب بیشتری با تو داره.
البته ممکنه برای تو ماجرا اینقدر تمیز و مرتب پیش نره!
شاید بعد از همهٔ این بررسیها هنوز دو یا سه ساز توی فهرستت باقی مونده باشن. این به معنی این نیست که یه جای کار رو اشتباه رفتی؛ یعنی چند ساز با شرایط تو سازگارن و برای انتخاب نهایی از بینشون به اطلاعات یا تجربهٔ بیشتری نیاز داری.
مثلاً میتونی بیشتر به صدای هر کدوم گوش بدی، نوازندگیشون رو ببینی، دربارهٔ مسیر یادگیری و شرایط داشتنشون بیشتر اطلاعات بگیری و اگه امکانش رو داری، خود سازها رو از نزدیک امتحان کنی.
یا یه راه آسونتر:
میتونی با مشاورهای خودمون توی خنیاگر صحبت کنی. یه لیوان چای بریزی، بشینی جلوی پنجره، با خیال راحت از خودت و شرایط و گزینههات بگی و از یه متخصص که اونور خط نشسته راهنمایی بگیری.
منابع
Kopacz, M. (2005). Personality and music preferences: The influence of personality traits on preferences regarding musical elements. Journal of Music Therapy, 42(3), 216–239.
https://doi.org/10.1093/jmt/42.3.216
Mateos-Moreno, D., & Hoglert, A. (2024). Why did you (not) choose your main musical instrument? Exploring the motivation behind the choice. British Journal of Music Education, 41(1), 74–85.
https://doi.org/10.1017/S0265051723000025
Pollens, S. (2019). Musical instruments. In M. Shelley (Ed.), The care and handling of art objects: Practices in The Metropolitan Museum of Art (pp. 49–56). The Metropolitan Museum of Art.
این مطلب رو به اشتراک بذار