صدای خوب و بد در خوانندگی؛ افسانه یا واقعیت؟

مهدیس پورجهان
۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
صدای خوب و بد در خوانندگی؛ افسانه یا واقعیت؟

شاید برای شما هم پیش اومده که شنیدین به یکی می‌گن: «صدات چه خوبه، حیفه خوانندگی رو جدی نگیری.» یا برعکس: «با همچین صدایی بی‌خیال آواز شو!»

همین جمله‌های به‌ظاهر ساده گاهی مسیر آدم‌ها رو با صدای خودشون عوض می‌کنن؛ یه نفر با اعتمادبه‌نفس پا پیش می‌ذاره و یه نفر دیگه حتی جلوی نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیش هم از خوندن خجالت می‌کشه.

اما واقعاً چیزی به اسم صدای خوب و بد در خوانندگی وجود داره؟ یا ما فقط به بعضی صداها، براساس سلیقه، عادت شنیداری و چند معیار نصفه‌نیمه، برچسب خوب و بد می‌زنیم؟

در این مقاله می‌خوایم ببینیم این برچسب‌ها از کجا میان، استعداد دقیقاً کجای ماجراست، چرا بعضی‌ها بدون کلاس هم خوش‌صدا به نظر می‌رسن و آیا هرکسی می‌تونه خوانندگی رو یاد بگیره یا نه.

معیار سنجش صدای خوب و بد چیه؟

سنجش صدای افراد برای خوانندگی

قبل از اینکه دربارهٔ خوب یا بد بودن یه صدا حرف بزنیم، باید از خودمون بپرسیم اصلاً معیار این قضاوت چیه؟ یعنی وقتی می‌گیم «این صدا خوبه» یا «اون صدا بده»، داریم با چه خط‌کشی اندازه‌گیری می‌کنیم؟ آیا یه تعریف ثابت، جهانی و قطعی وجود داره که بگه صدای خوب دقیقاً این ویژگی‌ها رو داره و صدای بد دقیقاً اون ویژگی‌ها رو؟

واقعیت اینه که چنین واحد سنجشی وجود نداره. ما نمی‌تونیم صداها رو مثل نمرهٔ امتحان از صفر تا بیست طبقه‌بندی کنیم و بعد بگیم هر صدایی از یه عددی بالاتر بود خوبه و هر صدایی پایین‌تر بود بده!

صدا یه پدیدهٔ زنده، انسانی و چندلایه‌ست؛ هم به جنس طبیعی حنجره و بدن مربوطه، هم به سلیقهٔ شنونده، هم به سبک موسیقی، هم به احساسی که منتقل می‌کنه و هم به فضایی که اون صدا درش شنیده می‌شه.

برای همین، خیلی وقت‌ها چیزی که ما بهش می‌گیم «صدای خوب»، در واقع یه برداشت شخصیه، نه یه حقیقت مطلق. ممکنه شما صدای یه خواننده رو خیلی دوست داشته باشین، چون براتون گرم، صمیمی، خاص یا پُر از احساسه؛ اما یه نفر دیگه با همون صدا ارتباط نگیره. حالا این اختلاف‌نظر یعنی یکی داره درست می‌گه و یکی اشتباه؟ نه. یعنی گوش‌ها، تجربه‌ها و سلیقه‌ها با هم متفاوته.

صدا از این نظر خیلی شبیه رنگ‌ها و طعم‌هاست. نمی‌شه گفت آبی از بنفش «بهتره» یا طعم ترش از طعم شیرین «بدتر». هرکدوم جای خودش، مخاطب خودش و کاربرد خودش رو داره. صدا هم همین‌طوره. یه نفر صدای بم و عمیق رو دوست داره، یکی صدای روشن و شفاف رو، یکی صدای خش‌دار و پُرحس رو و یکی صدای نرم و ملایم‌ رو. هیچ‌کدوم از این‌ها ذاتاً «خوب» یا «بد» نیستن؛ فقط ویژگی‌های متفاوت خودشونو دارن.

از طرفی، صدای هر آدم مثل اثر انگشت می‌مونه؛ منحصر‌به‌فرده و فقط یه نسخه ازش توی دنیا وجود داره. ممکنه شبیه صدای کسی باشین، ممکنه از یه خواننده تأثیر گرفته باشین، اما در نهایت ترکیب رنگ صوتی، نفس، بیان، بدن، احساس و تجربه‌های شما صدایی می‌سازه که فقط مال خودتونه.

پس وقتی صدا این‌قدر شخصی و منحصربه‌فرده، طبیعیه که همهٔ آدم‌ها هم یه‌جور نشنونش. به تعداد گوش‌هایی که صداها رو می‌شنون، سلیقه‌های متفاوت وجود داره؛ و مطمئن باشین همیشه آدم‌هایی هستن که دقیقاً با جنس صدای شما ارتباط بگیرن.

پس شاید بهتر باشه به‌جای اینکه بپرسیم «صدای من خوبه یا بد؟» بپرسیم: «صدای من چه ویژگی‌هایی داره؟ برای چه سبک‌هایی راحت‌تر جواب می‌ده؟ چه احساسی رو بهتر منتقل می‌کنه؟ و چطور می‌تونم از همین صدای منحصربه‌فرد، بهترین استفاده رو ببرم؟»

پس چرا درباره بعضی صداها اتفاق‌نظر وجود داره؟

صدای محبوب خوانندگی برای شنوندگان

شاید بپرسین اگه قضاوت درباره صدا تا این حد به سلیقه بستگی داره، پس چرا خیلی وقت‌ها چند نفر دربارهٔ یه صدا هم‌نظرن؟ مثلاً وقتی یه خوانندهٔ خاص می‌خونه، آدم‌های زیادی می‌گن: «عجب صدای خوبی داره!» یا دربارهٔ یه نفر دیگه می‌گن: «چقدر بد صداست!»

جواب اینه که چیزی که ما به اسم «صدای خوب» می‌شنویم، فقط جنس خام صدا نیست؛ معمولاً ترکیبی از چند عامل مختلفه که با هم به گوش ما خوشایند میاد؛ مثل کنترل زیر و بمی صدا، تنفس درست، رزونانس، تلفظ واضح، هماهنگی عضلات صوتی، گوش موسیقایی، بیان احساسی، رها بودن صدا و حتی اعتمادبه‌نفس خواننده.

حتی ممکنه همون آدمی که صداش رو فوق‌العاده توصیف می‌کنیم، در حالت عادی، وقتی حرف می‌زنه، صدای خیلی خاص یا چشمگیری نداشته باشه (چیزی که شاید در مصاحبهٔ خیلی از خواننده‌ها دیده باشیم) اما وقتی شروع به خوندن می‌کنه، به‌خاطر کنترل، تکنیک، حس و موسیقی‌مندی‌اش اکثر افراد رو جذب می‌کنه. پس «صدای خوب» همیشه به معنی داشتن یه جنس صدای استثنایی نیست؛ خیلی وقت‌ها یعنی بلد بودن استفاده درست از همون صدایی که داریم.

این موضوع درباره «صدای بد» هم صدق می‌کنه. خیلی وقت‌ها وقتی می‌گیم کسی بد می‌خونه، در واقع داریم ناهماهنگی‌ها رو می‌شنویم؛ فالش خوندن، تنفس نامناسب، فشار آوردن به حنجره، انتخاب آهنگ اشتباه، نداشتن حس کافی، ترس از اجرا یا نداشتن کنترل روی عضلات صوتی.

به همین دلیل، «بدصدا بودن» در خیلی از مواقع یعنی آموزش خوب ندیدن، درست تمرین نکردن یا تربیت نشدن صدا؛ نه ناتوان بودن از تولید صدای دل‌نشین.

از طرف دیگه، خیلی وقت‌ها داشتن تجربهٔ شنیداری خوب نسبت به یه خواننده (یا برعکسش)، فقط به خودِ جنس صدا مربوط نیست؛ عناصر موسیقایی و اجرایی اثر هم نقش مهمی توی این قضاوت دارن. چیزهایی مثل شعر و ترانه، آهنگ‌سازی، تنظیم قطعه، سازبندی، انتخاب گام، کیفیت ضبط، افکت‌های صوتی، بک‌وکال‌ها و حتی مهارت نوازنده‌ها، همه می‌تونن روی برداشت ما از صدای خواننده اثر بذارن. پس تیمی که کنار اون خواننده ایستاده، خیلی وقت‌ها می‌تونه باعث بشه ما صدای اون رو دلنشین‌تر، حرفه‌ای‌تر یا تأثیرگذارتر تجربه کنیم.

پس وقتی گروه زیادی از آدم‌ها دربارهٔ خوب یا بد بودن یک صدا هم‌نظر می‌شن، لزوماً به این معنی نیست که اون صدا ذاتاً خوبه یا بد. بیشتر وقت‌ها دارن نتیجهٔ مجموعه‌ای از عوامل رو می‌شنون؛ از تکنیک و کنترل گرفته تا انتخاب آهنگ و کیفیت کلی اجرا. یعنی عواملی که اکثرشون اکتسابی و با تلاش و پشتکار شکل گرفتن، نه ذاتی و با استعدادهای خدادادی.

پس جایگاه استعداد، توی خوانندگی کجاست؟

تاثیر استعداد بر خوانندگی

حالا ممکنه این سؤال پیش بیاد که پس استعداد چی می‌شه؟ وقتی یه استاد آواز دربارهٔ شاگردش می‌گه «فلانی استعداد بیشتری نسبت به بقیه داشت» یا وقتی حتی خودمون می‌بینیم که بعضی‌ها با آموزش یکسان، زودتر از بقیه پیشرفت می‌کنن، پس حتماً چیزی به اسم استعداد هم در کاره!

بله، درسته. ما قرار نیست نقش تفاوت‌های طبیعی رو انکار کنیم. آدم‌ها از نظر جنس صدا، محدودهٔ صوتی، تجربهٔ شنیداری، آناتومی بدن، فرم اندام‌های گفتاری، آمادگی عضلانی و حتی میزان راحتی‌شون در بیان احساسات با هم فرق دارن. بعضی‌ها از همون اول گوش دقیق‌تری دارن، راحت‌تر کوک می‌خونن، بدنشون رها‌تره یا رنگ صدایی دارن که برای افراد بیشتری جذاب به‌نظر می‌رسه.

اما نکتهٔ مهم اینه: این تفاوت‌ها نقطهٔ شروع ما رو تعیین می‌کنن، نه سرنوشت ما رو. افسانه این نیست که تفاوت‌های طبیعی بین صداها وجود نداره؛ افسانه اینه که این تفاوت‌ها سرنوشت خوانندگی ما رو رقم می‌زنه.

خواننده شدن از این نظر خیلی شبیه ورزشه. هیچ‌کس با عضلات ورزیده به دنیا نمیاد، اما بعضی‌ها از اول آمادگی بدنی بیشتری دارن. با این حال، همین آمادگی اولیه بدون تمرین درست، تکرار و مراقبت، خام می‌مونه و به جایی نمی‌رسه. صدا هم همین‌طوره. ممکنه کسی استعداد بیشتری داشته باشه، اما اگه درست تمرین نکنه، تکنیک‌ها رو یاد نگیره و از صداش مراقبت نکنه، لزوماً خوانندهٔ خوبی نمی‌شه.

از اون طرف، کسی که استعداد خارق‌العاده‌ای از خودش نشون نداده، با آموزش درست، تمرین منظم و پشتکار می‌تونه پیشرفتی واقعی و شنیدنی داشته باشه. شاید مسیرش کمی طولانی‌تر باشه، اما راهش بسته نیست.

پس استعداد و آمادگی اولیه در خوانندگی می‌تونن کمک‌کننده باشن، اما همه‌چیز نیستن. استعداد می‌تونه سرعت یادگیری رو بیشتر کنه، اما این آموزش و تمرینه که مسیر یادگیری رو می‌سازه.

خُب چرا بعضی‌ها بدون کلاس هم خوب می‌خونن؟

افرادی که بدون کلاس خوب آواز می خوانند

حالا شاید بپرسی: «پس فلانی چی؟ هیچ‌وقت کلاس آواز نرفته، ولی خیلی خوب می‌خونه!»

این حرف در ظاهر درسته، اما یه نکتهٔ مهم توش جا می‌افته: کلاس نرفتن همیشه به معنی تمرین نکردن نیست.

خیلی از آدم‌هایی که به نظر می‌رسه «همین‌جوری» خوب می‌خونن، سال‌ها به شکل غیررسمی با صداشون زندگی کردن. با آهنگ‌های مختلف خوندن، از تکنیک‌های خواننده‌های مورد علاقه‌شون تقلید کردن، توی جمع‌های خانوادگی یا دوستانه آواز خوندن، صدای خودشون رو بارها ضبط کردن و گوش دادن، ایرادهاشون رو ناخودآگاه اصلاح کردن و کم‌کم یاد گرفتن کجا صداشون راحت‌تره و کجا نه.

این‌ها شاید اسمش کلاس نباشه، اما تمرینه. تمرینی که ممکنه خیلی آگاهانه، منظم یا علمی نباشه، ولی باز هم روی گوش، بدن، حافظهٔ موسیقایی و هماهنگی عضلات صوتی اثر می‌ذاره. مغز و بدن در طول زمان یاد می‌گیرن چطور نت‌ها رو دنبال کنن، چطور جمله‌ها رو ادا کنن و چطور با یه ملودی همراه بشن.

از طرف دیگه، بعضی‌ها در محیط‌هایی بزرگ می‌شن که موسیقی حضور پررنگ‌تری داره؛ خانواده‌ای که زیاد آواز می‌خونن، مراسم و جمع‌هایی که در اون‌ها خوندن طبیعی و روزمره‌ست، یا حتی سال‌ها گوش دادن جدی به موسیقی. این تجربه‌ها بدون اینکه اسمشون «آموزش رسمی» باشه، گوش آدم رو تربیت می‌کنن و روی حس ریتم، کوک و بیان، اثر می‌ذارن.

پس وقتی می‌گیم کسی بدون کلاس خوب می‌خونه، بهتره دقیق‌تر نگاه کنیم. شاید اون فرد آموزش رسمی ندیده باشه، اما بی‌تجربه هم نبوده. شاید معلم آواز نداشته، اما سال‌ها از راه گوش، تقلید، تکرار و آزمون‌وخطا یاد گرفته. این هم یک جور یادگیریه؛ فقط شکلش رسمی و کلاسی نبوده.

البته این به این معنی نیست که کلاس رفتن لازم نیست یا بدون آموزش رسمی هم همه‌چی خوب پیش می‌ره. اتفاقاً آموزش درست می‌تونه همین مسیرِ آزمون‌وخطا رو کوتاه‌تر، سالم‌تر و دقیق‌تر کنه. کسی که سال‌ها غیررسمی خونده، ممکنه خیلی چیزها رو خوب یاد گرفته باشه، اما ممکنه عادت‌های غلطی هم ساخته باشه؛ مثل فشار آوردن به حنجره، نفس‌گیری اشتباه یا تلاش برای شبیه شدن به صدایی که با بدن خودش سازگار نیست.

پس وقتی می‌گیم کسی «بدون کلاس» هم می‌تونه اجرای خوبی داشته باشه، بهتره یادمون باشه که بدون کلاس بودن، لزوماً به معنی «بدون تمرین بودن» نیست. خیلی وقت‌ها پشت این توانایی، سال‌ها گوش دادن، زمزمه کردن، آزمون‌وخطا، اجرا در جمع‌های کوچک و آشنایی تدریجی با صدا وجود داره. همین موضوع نشون می‌ده خوانندگی مهارتیه که می‌تونه در مسیرهای مختلف رشد کنه.

پس یعنی همه می‌تونن خواننده بشن؟

ببین… قرار نیست همه خوانندهٔ حرفه‌ای بشن، آلبوم بدن یا روی صحنه اجرا کنن؛ اما می‌تونن نسبت به جایی که الان ایستادن، صدای کنترل‌شده‌تر، سالم‌تر و موسیقایی‌تری داشته باشن. خوانندگی فقط وابسته به موهبت‌های ذاتی نیست؛ مهارتیه که با شناخت صدا، تمرین هدفمند و مراقبتِ مداوم رشد می‌کنه.

خیلی از کسانی که الان فکر می‌کنن «برای خوانندگی صدا ندارن»، در واقع هنوز صدای خودشون رو در بهترین حالتش نشنیدن. وقتی نفسْ درست مدیریت نمی‌شه، صدا با فشار از گلو بیرون میاد، محدودهٔ راحت صوتی شناخته نشده، ترس از اجرا وجود داره یا آهنگ مناسبی انتخاب نشده، طبیعیه که خروجی صدا خام، خفه، لرزان یا ناهماهنگ به گوش برسه.

اینجاست که صداسازی و آموزش آواز معنا پیدا می‌کنه. این آموزش‌ها کمک می‌کنن صداتون رو دقیق‌تر بشناسین، محدودیت‌ها و توانایی‌هاش رو بهتر بفهمین، عادت‌های غلط رو اصلاح کنین، فشارهای اضافه رو کم کنین و در نهایت، راحت‌تر، سالم‌تر و تأثیرگذارتر بخونین.

پس قبل از اینکه روی صداتون برچسب «خوب» یا «بد» بزنین، بهش فرصت شناخت، تمرین و مسیر درست بدین؛ صدا برای رشد کردن، بیشتر از قضاوت به راهنمایی نیاز داره.

بنر مجموعه صداسازی و خوانندگی خنیاگر

این مطلب رو به اشتراک بذار