این مطلب رو به اشتراک بذار
تقلید در خوانندگی؛ یادگیری از الگوها بدون کُپی شدن

همهٔ ما یک یا چند خوانندهٔ محبوب داریم که وقتی صداشون رو میشنویم، یهجایی ته دلمون تکون میخوره. یه چیزی توی صداشون هست که به ما خیلی میچسبه؛ شاید تحریرهاشون، شاید بغض صداشون، شاید هم مدلی که اوج میگیرن و دوباره آروم فرود میان. گاهی هم دلیلش اینقدر واضح نیست. فقط حس میکنیم حالوهوای صداشون به سلیقهٔ ما نزدیکه و دلمون میخواد ما هم موقع خوندن، کمی از اون حسوحال رو داشته باشیم.
اینجا دقیقاً همونجاییه که تقلید در خوانندگی شروع میشه؛ از دوست داشتن و زیاد گوش دادن تا تلاش برای نزدیک شدن به صدا یا صداهایی که روی ما اثر گذاشتن.
راستش رو بخواید، این اصلاً چیز عجیبی نیست. خیلی از ما اول با تقلید کردن یاد میگیریم؛ مخصوصاً وقتی پای آواز وسط باشه. اما سؤال مهم اینه: چطور میشه از خوانندهای که دوستش داریم یاد بگیریم، بدون اینکه کمکم تبدیل بشیم به نسخهٔ کمرنگی از اون؟
توی این مقاله میخوایم دربارهٔ همین مرز باریک حرف بزنیم؛ مرز بین الهام گرفتن و کپی شدن. اینکه چطور میشه از خوانندههای خوب یاد گرفت، ولی در نهایت کمکم به صدایی نزدیک شد که مال خودمونه.
تقلید، بخشی از مسیره؛ نه جایی برای موندن

تقلید در خوانندگی اصلاً چیز بدی نیست. اتفاقاً خیلی از هنرجوهای آواز، اول همینطوری یاد میگیرن؛ استاد چیزی رو میخونه، هنرجو گوش میده، تکرار میکنه، دوباره گوش میده، دوباره امتحان میکنه و کمکم سعی میکنه همون جمله، همون حس یا همون ظرافت رو دربیاره. پس توی آواز، گوش دادن و تقلید کردن، بخش مهمی از مسیر یادگیریه.
مسئله از جایی شروع میشه که تقلید، از یه نقطهٔ شروع تبدیل میشه به تنها راهی که بلدیم بخونیم. یعنی بهجای اینکه از یه خواننده یا استاد چیزی یاد بگیریم و کمکم ازش عبور کنیم، سعی کنیم همیشه همون رنگ صدا، همون مدل اجرا و همون شکل بیان رو نگه داریم.
در خیلی از مسیرهای آموزش آواز هم روی این نکته تأکید شده: اول گوش دادن و تقلید کردن، بعد جذب کردن و درونی کردن، و بعد رسیدن به بیان شخصی (به نقل از Throga). یعنی تقلید وقتی مفیده که مرحلهای برای عبور باشه، نه مقصد نهایی. قرار نیست تا همیشه فقط شبیه کسی بخونیم که ازش یاد گرفتیم یا دوستش داریم؛ قراره چیزی از او بگیریم که بعداً در صدای خودمون جا بیفته.
از طرفی، یه دام پنهان هم این وسط وجود داره: مقایسه. وقتی مدام تلاش میکنیم صدای خودمون رو شبیه خوانندهای کنیم که سالها تمرین کرده، اجرا کرده، ضبط کرده و تجربه اندوخته، خیلی زود ممکنه دلسرد بشیم. چون داریم نسخهٔ در حال شکلگیری صدای خودمون رو با نسخهٔ پخته و حرفهای صدای یه نفر دیگه میسنجیم. این مقایسه معمولاً عادلانه نیست و بیشتر از اینکه به یادگیری کمک کنه، اعتمادبهنفس رو کاهش میده.
برای همین، تقلید اگه درست استفاده بشه، باید کمکم ما رو از «شبیه اجرا کردن» به سمت «انتخاب کردن و شخصیسازی کردن» ببره. اونوقت بهجای اینکه صدای خودمون زیر سایهٔ صدای دیگهای پنهون بشه، کمکم میفهمیم از هر اجرا چه چیزی میخوایم برداریم و چه چیزی رو باید به حالوهوای خودمون بسپاریم.
بهجای صدا، به انتخابهای خواننده گوش بده

حالا که قرار نیست تقلید توی خوانندگی به «شبیه شدن» ختم بشه، باید از خودمون بپرسیم: پس دقیقاً از چی میشه یاد گرفت؟ جوابش اینه: از جزئیات اجرا. یعنی بهجای اینکه همهٔ تمرکز ما روی درآوردنِ صدای یه خواننده باشه، کمکم گوشمون رو ببریم سمت چیزهایی که اجرای اون خواننده رو اثرگذار کرده.
چیزی که بهتره ازش فاصله بگیریم، تقلیدِ ظاهریه؛ اینکه تلاش کنیم رنگ صدای خودمون رو هر طور شده شبیه کسی کنیم، به گلو فشار بیاریم، ادای جنس صدای یه خواننده رو دربیاریم یا هر جملهای رو دقیقاً با همون حالت بخونیم. این نوع تقلید ممکنه اولش هیجانانگیز باشه، اما در طولانیمدت معمولاً ما رو از صدای طبیعی خودمون دور میکنه.
در عوض، چیزی که میتونه به یادگیری کمک کنه، توجه به تصمیمهای کوچیکیه که خواننده موقع اجرا میگیره؛ مثلاً اینکه خواننده کجا نفس میگیره؛ کجا جایگاه صوتیاش رو جابهجا میکنه، کجا یه کلمه رو آرومتر میخونه و کجا بلندتر؛ کجا جمله رو خیلی ساده رد میکنه و کجا بهش تحریر یا تزئین میده؛ کجا قبل از یه کلمه مکث میکنه؛ کجا صدا رو میکشه و به جمله فرصت میده بیشتر روی دل ما بشینه؛ حتی اینکه کجا چیزی اضافه نمیکنه و اجازه میده خودِ شعر کارش رو بکنه.
این جزئیات شاید در نگاه اول کوچیک به نظر بیان، اما بخش زیادی از اثرگذاری یه اجرا از همینجا میاد. بیشتر وقتها یه خوانندهٔ محبوب فقط بهخاطر تحریرهای طولانی یا صدای خاصش شنیدنی نیست؛ بهخاطر این شنیدنیه که میدونه کجا نباید شلوغش کنه، کجا باید به کلمه وزن بده، کجا باید احساس رو نگه داره و کجا باید اجازه بده سکوت، خودش بخشی از اجرا بشه.
برای همین، موقع گوش دادن به خوانندهای که دوستش داریم، خوبه فقط نپرسیم: «چطور مثل اون بخونم؟» سؤال بهتر اینه: «اون چه کارهایی میکنه که این اجرا اینقدر روی من اثر میذاره؟»
اینجاست که گوش دادن، از یه لذت ساده تبدیل میشه به یاد گرفتن. هنوز داریم از خوانندههای خوب تأثیر میگیریم، اما دیگه فقط دنبال درآوردن صدای اونها نیستیم. داریم میفهمیم چه انتخابهایی اجراشون رو زندهتر و شنیدنیتر میکنه.
این نوع یاد گرفتن، هم سالمتره، هم ماندگارتر. چون لازم نیست صدای خودمون رو به زور شبیه کسی کنیم؛ فقط یاد میگیریم چطور دقیقتر بشنویم، چطور آگاهانهتر انتخاب کنیم و چطور چیزهایی رو که دوست داریم، با صدای خودمون تجربه کنیم.
چند راهکار برای الهام گرفتن، نه کپی کردن

الهام گرفتن وقتی معنی پیدا میکنه که فقط در حد «تکرار کردن» باقی نمونه. گاهی لازمه جزئیات اجرا رو ببینیم، گاهی چیزی رو تغییر بدیم، گاهی از چند نفر چیزهای مختلف برداریم و گاهی اونچه یاد گرفتهایم رو در جای تازهای امتحان کنیم.
این کارها کمک میکنن تقلید، کمکم تبدیل به انتخاب شخصی بشه:
۱. شعر ترانه رو بنویس و جزئیات اجرا رو روی اون علامت بزن
یهبار شعر ترانه رو روی کاغذ یا توی گوشی بنویس و موقع گوش دادن، جاهایی رو که خواننده کار خاصی میکنه علامت بزن؛ مثلاً کجا مکث میکنه، کجا تحریر میزنه، کجا به صداش لرزش یا ویبراسیون میده، کجا یه کلمه رو میکشه، کجا آرومتر میخونه و کجا ساده از جمله رد میشه. بعد از خودت بپرس: کدوم یکی از این انتخابها به درد صدای من میخوره؟ کدومش با حالوهوای من جور درمیاد؟ قرار نیست همهچیز رو برداری؛ همین که بفهمی کدوم جزئیات واقعاً به کارت میان، یعنی داری آگاهانه یاد میگیری.
۲. گاهی عمداً سادهتر یا زینتیتر آهنگ رو اجرا کن
یکی از روشهای بازخوانی متفاوت یه آهنگ، اینه که از اجرای اصلی کمی فاصله بگیری و جزئیاتش رو تغییر بدی. مثلاً اگه خوانندهای یه جملهٔ آهنگ رو با تحریر زیاد خونده، یهبار تو همون جمله رو سادهتر بخون و ببین هنوز اثر خودش رو داره یا نه. برعکسش هم میتونه جالب باشه؛ اگه جایی خیلی ساده خونده شده، اینبار کمی بهش کشش، تأکید یا تزئین اضافه کن. این کار کمک میکنه بفهمی کدوم جزئیات واقعاً به معنی و حس جمله کمک میکنن و کدومها قابل تغییرن.
۳. از چند خواننده، چیزهای متفاوت بردار
اگه فقط از یه خواننده الگو بگیری، احتمال اینکه ناخودآگاه شبیه همون یه نفر بشی خیلی بیشتره. بهتره از چند نفر، چیزهای کوچیک و متفاوت یاد بگیری؛ مثلاً از یکی حس توی کلمات، از یکی مکثها، از یکی سادگی، از یکی فرم اجرای یه تکنیک خاص و از یکی جسارت در اوج گرفتن. اینطوری کمکم بهجای کپی کردن از یه نفر، سلیقهٔ خودت رو میسازی.
۴. یه شعر تازه انتخاب کن و با چیزهایی که یاد گرفتی بخونش
یه شعر کوتاه انتخاب کن که اجرای معروفی ازش توی ذهنت نداری. بعد با چیزهایی که از خوانندههای مختلف یاد گرفتی، امتحان کن ببینی خودت چطور میتونی بخونیش؛ کجا مکث میکنی، کجا سادهتر میخونی، کجا به یه کلمه وزن میدی یا کجا جمله رو میکشی. چون نسخهٔ آمادهای برای کپی کردن وجود نداره، مجبوری انتخابهای خودت رو بسازی؛ و همینجاست که الهام گرفتن کمکم از تقلید جدا میشه.
فرق الهام گرفتن با کپی کردن، در همین جزئیاته

گاهی برای اینکه بفهمیم داریم واقعاً از یه خواننده یاد میگیریم، یا فقط اجرای اون رو تکرار میکنیم، کافیه یه نگاهی به خودمون بندازیم؛ به اینکه موقع خوندن دنبال چی هستیم، از خودمون چه توقعی داریم و بعد از تمرین، چه حسی نسبت به صدای خودمون پیدا میکنیم.
شاید فرقش رو بشه اینطوری دید:
| کپی کردن | الهام گرفتن |
|---|---|
| میخوام دقیقاً شبیه همون خواننده شنیده بشم. | میخوام بفهمم چرا اجرای اون خواننده اثرگذاره. |
| بیشتر دنبال درآوردن صدا، لحن و حالت او هستم. | بیشتر به مکثها، تأکیدها، تحریرها و انتخابهای اجرایی دقت میکنم. |
| اگه شبیهش نخونم، حس میکنم شکست خوردم. | اگه چیزی یاد بگیرم که به صدام کمک کنه، موفق شدم. |
| معمولاً فقط به یه الگو میچسبم. | از چند نفر، چیزهای متفاوت یاد میگیرم. |
| همهٔ جزئیات اجرا رو همانطور که هست تکرار میکنم. | فقط جزئیاتی رو برمیدارم که با صدام جور درمیاد. |
| بیشتر میپرسم: «چقدر شبیهش شدم؟» | بیشتر میپرسم: «از این اجرا چی یاد گرفتم؟» |
| اجرا رو مثل نسخهٔ اصلی، ثابت و تغییرناپذیر میبینم. | اجرا رو منبع ایده میبینم، نه قالبی که باید عیناً تکرار بشه. |
| برای شبیه شدن، معمولاً به گلوم فشار میارم. | سعی میکنم با امکانات طبیعی صدای خودم کار کنم. |
این تفاوتها شاید ساده به نظر بیان، اما موقع خوندن خیلی تعیینکنندهان. چون گاهی فقط با عوض کردن یه سؤال، مسیر یادگیریمون هم عوض میشه. وقتی بهجای «چقدر شبیهش شدم؟» میپرسیم «از این اجرا چی یاد گرفتم؟»، کمکم از تقلید فاصله میگیریم و به انتخاب کردن نزدیکتر میشیم.
صداهای محبوبت را گوش کن، اما با صدای خودت جوابشون را بده
خوانندههایی که دوستشون داریم، میتونن نقش مهمی توی مسیر یادگیری ما داشته باشن. گاهی با صداشون جرئت میگیریم، گاهی با اجراشون چیزی دربارهٔ شعر، احساس یا ظرافتهای خوندن میفهمیم، گاهی هم فقط یادمون میاندازن چرا اصلاً دلمون خواسته آواز بخونیم.
اما قرار نیست این صداها جای صدای خودمون رو بگیرن. هر خوانندهای که دوستش داریم، میتونه یه پنجره باشه؛ پنجرهای به سمت یه جور بیان، یه جور حس، یه جور نگاه به موسیقی. ولی اگه قرار باشه همیشه پشت همون پنجره بمونیم، کمکم یادمون میره خودمون چه چیزی برای گفتن داریم.
تقلید در خوانندگی وقتی ارزشمنده که ما رو شنواتر کنه، نه شبیهتر. یعنی کمک کنه بفهمیم چه چیزی در یه اجرا روی ما اثر میذاره، کدوم جزئیات به صدای ما میاد و کجا باید از الگو فاصله بگیریم تا صدای خودمون فرصت پیدا کنه.
پس اگه خوانندهای رو دوست داری، زیاد گوشش کن، ازش یاد بگیر، جزئیاتش رو ببین؛ اما آخرش برگرد سمت خودت. قرار نیست نتیجهٔ این مسیر، نسخهٔ تازهای از یه خوانندهٔ دیگه باشه. لازم نیست صدات مثل خوانندهٔ محبوبت بشه تا ارزش شنیده شدن داشته باشه. صدایی که کمکم از سلیقه، تجربه و حس خودت شکل میگیره، شنیدنیتر از هر تقلید بینقصیه.
این مطلب رو به اشتراک بذار
