چرا آواز جمعی در مراسم، آیین‌ها و اعتراض‌ها اینقدر قدرتمنده؟

مهدیس پورجهان
۲۵ شهریور ۱۴۰۵
چرا آواز جمعی در مراسم، آیین‌ها و اعتراض‌ها اینقدر قدرتمنده؟

قبل از اینکه بری سراغ متن، چند لحظه به این همراهی نگاه کن…

به آدم‌هایی که شاید همدیگه رو نشناسن، اما برای چند دقیقه یه تجربهٔ مشترک رو با هم می‌سازن.

تا حالا خودت وسط چنین لحظه‌ای بودی؟

مثلاً توی یه مراسم، یه جشن، ورزشگاه، کنسرت یا حتی یه خیابون که آدم‌ها ناگهان شروع کردن به خوندن؟ شایدم فقط ویدئویی از چنین لحظه‌ای دیدی و با خودت گفتی: «چه باحال!»

اما چرا آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف، صدای خودشون رو با صدای دیگران همراه می‌کنن؟ چه چیزی توی این لحظه‌ها اتفاق می‌افته که این تجربه رو این‌قدر خاص می‌کنه؟ و چطور بعضی از این آوازها تبدیل به نماد فرهنگی یه کشور یا یه جنبش می‌شن و تا سال‌ها و حتی نسل‌ها ادامه پیدا می‌کنن؟

اینجا می‌خوایم به همین سؤال‌ها نزدیک بشیم؛ ببینیم آواز جمعی کجاها ظاهر می‌شه، چه شکل‌هایی پیدا می‌کنه و چه چیزی پشت این تجربهٔ مشترک انسانی وجود داره.

اما اول از همه: منظورم از آواز جمعی دقیقاً چیه؟

وقتی از آواز جمعی صحبت می‌کنم، منظورم اجرای یه گروه موسیقی یا کُر حرفه‌ای با خواننده‌های آموزش‌دیده نیست.

توی چنین گروه‌هایی، معمولاً کیفیت اجرا و اینکه نتیجهٔ نهایی چقدر خوب شنیده بشه اهمیت زیادی داره. اما توی آواز جمعی، چیزی که مهم‌تره فقط خروجیِ موسیقایی نیست؛ خودِ حسِ کنار هم بودن و مشارکت کردنه.

برای همین، می‌شه آواز جمعی رو بیشتر از اینکه یه «اجرای موسیقی» بدونی، یه «عمل جمعی» ببینی؛ کاری که آدم‌ها با انجام دادنش وارد یه همکاری گروهی می‌شن.

اما قبل از اینکه بریم سراغ نمونه‌های مختلف، چند تا نکته دربارهٔ این پدیده هست که خوبه بدونی:

  • آواز جمعی همیشه نتیجهٔ وجود یه جامعه نیست؛ گاهی خودش به شکل گرفتن یه جمع کمک می‌کنه: گاهی آدم‌ها از قبل، به‌واسطهٔ باورها، سنت‌ها یا تجربه‌های مشترک به هم وصلن و آواز کمک می‌کنه این پیوند دوباره احساس بشه؛ مثل اجتماعات مذهبی‌ای که توی مراسم‌شون کنار هم آواز می‌خونن. اما گاهی هم آدم‌هایی که شاید قبل از اون همدیگه رو نمی‌شناختن، با شروع یه آواز مشترک کم‌کم تبدیل به یه جمع بشن؛ مثل بعضی اعتراض‌ها یا گردهمایی‌ها که آواز می‌تونه آدم‌های پراکنده رو برای چند لحظه کنار هم قرار بده.
  • آواز جمعی فقط به‌شکل هم‌زمان خوندن یه ملودی نیست: مثلاً یکی از رایج‌ترین شکل‌هاش، فرم «پرسش و پاسخ» (Call and Response)ـه؛ یعنی یه نفر یا یه گروه کوچیک جمله‌ای رو شروع می‌کنه و جمع جوابش رو می‌ده. این شکل از آواز باعث می‌شه پیوستن به جمع ساده‌تر بشه؛ چون یه نفر مسیر رو نشون می‌ده و بقیه می‌تونن خیلی سریع همراه بشن.
  • آواز جمعی نه محدود به چند فرهنگ خاصه، نه پدیدهٔ تازه‌ای محسوب می‌شه: ردِ آواز جمعی رو می‌شه در کشورها، فرهنگ‌ها و دوره‌های تاریخی مختلف دنبال کرد. اون‌جوری هم که شواهد نشون دادن، حداقل از حدود چهار هزار سال پیش این شکل از آواز بین مردم رایج بوده.

با این حال، چیزی که جالب‌ترش می‌کنه اینه که آدم‌ها در موقعیت‌های خیلی متفاوتی سراغ با هم خوندن رفتن.

توی چه موقعیت‌هایی آدم‌ها با همدیگه می‌خونن؟

اگه فکر کنیم آواز جمعی فقط جایی اتفاق می‌افته که مردم برای موسیقی دور هم جمع شدن، خیلی از ماجرا رو از دست می‌دیم.

آدم‌ها در طول تاریخ، در لحظه‌های مختلف زندگی‌شون با هم خوندن؛ گاهی آواز بخشی از یه آیین بوده، گاهی همراه سوگواری، گاهی بخشی از شادی یه جشن و گاهی راهی برای اعتراض و مقاومت.

شاید برای همین، وقتی دنبال ردپای آواز جمعی می‌گردی، خودت رو وسط موقعیت‌های خیلی متفاوتی می‌بینی:

۱) آیین‌های مذهبی و نیایش‌ها

یکی از جاهایی که آواز جمعی زیاد شنیده می‌شه، آیین‌ها و نیایش‌های مذهبیه. توی خیلی از ادیان، آدم‌ها قرن‌هاست که دعا، ذکر، بخش‌هایی از عبادت یا سوگ مذهبی رو به شکل آواز جمعی اجرا می‌کنن.

شکل این با هم خوندن هم همه‌جا یکی نیست. یه‌جا جمعیت یه سرود رو یه‌صدا می‌خونه، یه‌جا یه نفر می‌خونه و بقیه جوابش رو می‌دن، یه‌جا یه جمله یا ذکر بارها تکرار می‌شه و یه‌جای دیگه آواز با حرکات بدن، دست زدن یا ساز همراه می‌شه.

مثلاً می‌تونی این شکل‌های مختلف رو در سرودهای جمعی کلیساها، ذکرهای صوفیانه، نوحه‌ها و مرثیه‌های مذهبی، نیایش‌های سیک‌ها یا سرودها و آوازهای مذهبی یهودی‌ها ببینی.

با اینکه زبان، موسیقی و شکل مراسم با هم فرق داره، توی خیلی از اون‌ها صدای جمع خودش بخش مهمی از آیینه.

بیا چند نمونهٔ متفاوتش رو با هم ببینیم:

این ویدئو مربوط به اجرای سرود «Agnus Dei» در گردهمایی مسیحی Passion در سال ۲۰۲۴ـه. یه جایی از اجرا، صدای جمعیت اون‌قدر پررنگ می‌شه که هزاران نفر حاضر در سالن، خودشون خوندن سرود رو ادامه می‌دن. «Agnus Dei» هم به معنی «برهٔ خدا»ست.

این یکی برای خودمون آشناتره؛ نمونه‌ای از هم‌خوانی در مراسم محرم. نوحهٔ «ای اهل حرم میر و علمدار نیامد» در این اجرا به شکل «دودمه» خونده می‌شه؛ یعنی جمع به دو گروه تقسیم می‌شه و هر گروه بخشی از نوحه رو می‌خونه و گروه دیگه جوابش رو می‌ده. خودِ نوحه هم دربارهٔ بازنگشتن حضرت عباس از میدان کربلاست.

اینجا شکل متفاوتی از آواز جمعی رو می‌بینی. در این مراسمِ ذکر صوفیانه در ترکیه، اعضای جمع با تکرار ذکر «لا اله الا الله»، همراهی دف و حرکت‌های هماهنگ بدن، مراسم رو با هم پیش می‌برن.

۲) سوگواری

سوگواری یکی دیگه از موقعیت‌هاییه که گاهی آواز جمعی توش حضور داره. وقتی آدم‌ها عزیزی رو از دست می‌دن، غم همیشه فقط با سکوت یا گریه بیان نمی‌شه؛ توی فرهنگ‌های مختلف، آواز هم یکی از راه‌هایی بوده که آدم‌ها باهاش سوگ‌شون رو به شکل جمعی تجربه و بیان می‌کنن.

این آوازها هم شکل‌های خیلی متفاوتی دارن. یه‌جا یه نفر مرثیه یا آوازی رو شروع می‌کنه و بقیه جوابش رو می‌دن، یه‌جا چند نفر با هم می‌خونن و یه‌جای دیگه مرز بین آواز، گریه و فریاد اون‌قدر کمرنگه که تشخیص دادن‌شون از هم آسون نیست.

موضوع آوازها هم همیشه یکسان نیست. گاهی از مرگ و بی‌وفایی دنیا می‌گن، گاهی خاطرات یا ویژگی‌های فرد از‌دست‌رفته رو یادآوری می‌کنن و گاهی خودِ دردِ نبودنش رو به آواز می‌کشن.

برای همین، وقتی به سنت‌های سوگواری در نقاط مختلف دنیا سر می‌زنی، با موسیقی‌هایی روبه‌رو می‌شی که ممکنه از نظر صدا و فرم خیلی با هم فرق داشته باشن. اما در نهایت، یه چیز بین‌شون مشترکه: غم فقط مال یه نفر نمی‌مونه و جمع هم بخشی از این درد رو به دوش می‌کشه.

در ادامه، چند نمونه‌اش رو با هم می‌بینیم:

این نمونه مربوط به «Zari»، یکی از سنت‌های آواز سوگ در گرجستانه. این اجرا در منطقهٔ سوانتی و در یه مراسم خاک‌سپاری ضبط شده. چیزی که احتمالاً از همون چند ثانیهٔ اول توجهت رو جلب می‌کنه، چندصدایی بودن آوازه؛ چند صدا هم‌زمان کنار هم قرار می‌گیرن و سوگ رو به چیزی تبدیل می‌کنن که کل جمع در ساختنش نقش داره.

با این ویدئو از گرجستان می‌ریم به ایران و سراغ یکی از سوگ‌آواهای بختیاری به اسم «گاگریو». گاگریو بخشی از موسیقی آوازیِ سوگ در فرهنگ بختیاریه که در شکل سنتی خودش بیشتر با آواز زنان شناخته می‌شه. زن‌ها ممکنه اون رو به‌تنهایی یا به‌شکل جمعی بخونن. گاهی هم، مثل همین نمونه، یه نفر آواز رو شروع می‌کنه و بقیه بهش اضافه می‌شن.

اگه این اجرا رو بلافاصله بعد از «Zari» ببینی، احتمالاً متوجه شباهت‌هایی می‌شی. در هر دو، لحظه‌هایی هست که صدای چند نفر روی هم قرار می‌گیره و آواز حالتی شبیه فغان جمعی پیدا می‌کنه.

نمونهٔ سوم ما رو می‌بره به غنا و سنت آواز زنان آکان. این آواز یه مرثیه برای «Amankwatia»ـه؛ یکی از چهره‌های مهم تاریخ آسَنتی. توی این آواز، در کنار سوگواری، از جایگاه و میراث این فرماندهٔ نظامی هم گفته می‌شه.

«ممد نبودی ببینی» هم در ایران داستان مشابهی داره. این نوحه برای محمد جهان‌آرا، فرماندهٔ سپاه خرمشهر، خونده شد که پیش از آزادسازی شهر از دنیا رفته بود.

درست در روزهایی که نتیجهٔ یکی از مهم‌ترین نبردهای اون دوره رقم خورده بود، جای جهان‌آرا خالی بود و همین نبودن، بخش اصلی حال‌وهوای این نوحه رو می‌سازه.

چیزی که این دو نمونه رو کنار هم جالب می‌کنه اینه که با وجود فاصلهٔ فرهنگی و جغرافیایی زیاد، هر دو آواز سوگ به راهی برای زنده نگه داشتن یاد یه چهرهٔ نظامی تبدیل شدن؛ یکی در غنا و یکی در ایران. یعنی سوگ تنها دربارهٔ نبودن یه آدم نیست، بلکه می‌تونه خاطره و جایگاهش رو هم برای یه جمع نگه داره.

۳) جشن و شادی

آواز جمعی فقط توی لحظه‌های جدی یا غمگین ظاهر نمی‌شه؛ جشن و شادی هم یکی از جاهاییه که آدم‌ها خیلی راحت صداشون رو به صدای بقیه اضافه می‌کنن.

از عروسی‌ها و مناسبت‌های خانوادگی گرفته تا جشنواره‌های ملی و فرهنگی، با هم خوندن می‌تونه خودش بخشی از جشن باشه. شکلش هم خیلی متفاوته؛ یه‌جا هزاران نفر یه قطعه رو با هم می‌خونن، یه‌جا اعضای یه خانواده دور هم جمع می‌شن و آوازهای قدیمی رو اجرا می‌کنن و یه‌جای دیگه وسط یه مهمونی یا اجرای موسیقی، جمعیت همراه یه آهنگ آشنا شروع به خوندن می‌کنن.

بیا سه شکل خیلی متفاوتش رو با هم ببینیم:

اولین نمونه مربوط به Laulupidu یا «جشن آواز استونی»ـه؛ یه جشن بزرگ فرهنگی که سنتش از سال ۱۸۶۹ شروع شده و هزاران نفر از نقاط مختلف کشور رو برای اجرای جمعی کنار هم میاره. این جشن در طول زمان به یکی از نمادهای مهم فرهنگ و هویت استونی تبدیل شده.

نمونهٔ دوم ما رو می‌بره به هند و یکی از رسوم قبل از عروسی به اسم Sangeet؛ جشنی که موسیقی، آواز و رقص بخش اصلیشه. در شکل سنتی‌تر این مراسم که بیشتر با عروسی‌های شمال هند شناخته می‌شه، زن‌های خانواده دور هم جمع می‌شن، آوازهای محلی و مربوط به عروسی رو می‌خونن و معمولاً صدای دهلک هم همراهی‌شون می‌کنه.

برای نمونهٔ آخر، می‌ریم به فضای کنسرت؛ یکی از جاهایی که آواز جمعی به شکل خیلی واضح اتفاق می‌افته.

در این ویدئو، تماشاگران همراه با اجرای «ابی» بخشی از آهنگ رو با هم می‌خونن. اینجا مرز بین اجراکننده و شنونده کمی کمرنگ می‌شه؛ چون صدای جمعیت هم به موسیقی می‌پیونده و خودش به بخشی از اون لحظه تبدیل می‌شه.

۴) کار گروهی

یکی دیگه از جاهایی که ردِ آواز جمعی رو می‌تونی پیدا کنی، وسط خودِ کاره. توی فرهنگ‌ها و دوره‌های مختلف، آدم‌ها موقع انجام بعضی کارهای گروهی آواز می‌خوندن؛ از کاشت، وجین و برداشت محصول در مزرعه گرفته تا ماهیگیری و دریانوردی، کار با پارچه و حتی کارهای سنگین و اجباری.

این آوازها هم همیشه یه کارکرد نداشتن. توی بعضی کارها، ریتم آواز به آدم‌ها کمک می‌کرد حرکت‌هاشون رو با هم هماهنگ کنن؛ مثلاً وقتی چند ملوان باید هم‌زمان طناب‌ها رو بکشن و بادبان‌ها رو بالا ببرن یا پارو بزنن و جریان آب رو هدایت کنن.

اما ماجرا فقط هماهنگ شدن دست‌ها و بدن‌ها نبوده. آواز می‌تونسته یکنواختی یه کار تکراری یا سنگین رو هم کمتر کنه، به کار ریتم بده و بین آدم‌هایی که ساعت‌ها کنار هم مشغول بودن، یه جور همراهی ایجاد کنه.

در ادامه سراغ چند نمونه می‌ریم تا بیشتر با آوازهای جمعیِ کار آشنا بشی:

این نمونه مربوط می‌شه به جزایر هبرید در اسکاتلند و سنتی به اسم Waulking. بعد از بافته شدن پارچهٔ پشمی، گروهی از زن‌ها پارچه رو خیس می‌کردن و به شکل ریتمیک روی میز می‌کوبیدن تا پارچه جمع‌تر و نرم‌تر بشه. هم‌زمان هم آواز می‌خوندن؛ معمولاً یه نفر بخش اصلی رو شروع می‌کرد و بقیه در قسمت‌های مشخصی بهش جواب می‌دادن.

توی ویدئو خیلی واضح می‌بینی که ریتم دست‌ها و آواز تقریباً با هم یکی شدن.

نمونهٔ دوم مربوط به آوازهای کار زندانیان آفریقایی‌آمریکایی در تگزاسه. این آوازها در سال ۱۹۵۱ از گروه‌هایی از زندانیان ضبط شدن که موقع انجام کارهایی مثل کندن زمین، قطع کردن درخت‌ها و کار با ابزارهای سنگین، با هم آواز می‌خوندن.

معمولاً یه نفر آواز رو شروع می‌کرد و بقیه جوابش رو می‌دادن و ریتم آواز به هماهنگ موندن حرکت‌های گروه کمک می‌کرد.

این نمونه ما رو می‌بره به بحرین و سنت موسیقایی Fijiri؛ آوازهایی که با زندگی دریانوردان و صیادان مروارید خلیج فارس گره خورده‌ان.

در این سنت معمولاً یه خوانندهٔ اصلی می‌خونه و گروهی از مردها جوابش رو می‌دن و گاهی دست زدن و سازهای کوبه‌ای هم به آواز اضافه می‌شن. بعضی از این آوازها مستقیماً همراه کارهای روی کشتی هستن؛ مثلاً موقع پارو زدن، بالا بردن بادبان یا کشیدن لنگر.

یه نمونهٔ مشابه در ایران رو هم می‌شه بین ماهیگیران بلوچستان دید. توی ویدئوی بعدی، که بریده‌ای از یه مستند کوتاهه، بخشی از زندگی و کار این ماهیگیرها رو می‌بینیم؛ جایی که آواز هم کنار کار و زندگی روی دریا حضور داره.

۵) بازی و ورزش

یه جای دیگه که خیلی راحت می‌تونی آواز جمعی رو ببینی، بازی‌ها و مسابقات ورزشیه. اگه تا حالا توی یه ورزشگاه بوده باشی، احتمالاً تجربه کردی که یه‌دفعه یه گوشه از سکوها شروع به خوندن می‌کنن و چند لحظه بعد، صدها نفر باهاشون همراه می‌شن.

گاهی چیزی که می‌خونن سرود خودِ تیمه، گاهی یه شعار کوتاه و آهنگینه و گاهی حتی یه آهنگ معروفه که هوادارها کم‌کم مالِ خودشون کردنش. این اتفاق هم فقط مخصوص فوتبال نیست و توی ورزش‌های مختلف می‌شه نمونه‌هاش رو دید.

از اون طرف، آواز و بازی خیلی قبل‌تر از هم‌خوانی جمعیت در ورزشگاه‌های بزرگ هم با هم همراه بوده‌ان. توی خیلی از بازی‌های گروهی، مخصوصاً بازی‌های کودکانه، شعر و آواز خودش بخشی از بازیه؛ بچه‌ها باهاش حرکت می‌کنن، نوبت رو عوض می‌کنن یا می‌فهمن مرحلهٔ بعدی بازی چیه.

بیا چند نمونه از آوازهای جمعی توی بازی و ورزش رو هم با هم ببینیم:

این نمونه احتمالاً یکی از معروف‌ترین آوازهای جمعی دنیای فوتباله: «You'll Never Walk Alone» که از دههٔ ۱۹۶۰ به سرود باشگاه لیورپول تبدیل شده و هوادارها قبل از مسابقه‌ها با هم می‌خوننش.

جالبه که خودِ آهنگ اصلاً برای فوتبال نوشته نشده بود؛ اولین بار در موزیکال Carousel در سال ۱۹۴۵ اجرا شد و بعد از انتشار نسخهٔ Gerry and the Pacemakers در سال ۱۹۶۳، کم‌کم وارد فرهنگ هواداری لیورپول شد.

ویدئویی که اینجا می‌بینی حتی در ورزشگاه خودِ لیورپول هم ضبط نشده؛ مربوط به حضور این تیم در ملبورن استرالیا در سال ۲۰۱۳ـه، جایی که هزاران نفر «You'll Never Walk Alone» رو با هم می‌خونن.

این نمونه ما رو از ورزشگاه می‌بره وسط یه بازی کودکانه به اسم «Little Sally Walker». بچه‌ها به شکل یه حلقه دور هم قرار می‌گیرن و آواز رو با هم می‌خونن، در حالی که یه نفر وسط حلقه نقش «Sally» رو داره و حرکت‌های بازی رو انجام می‌ده. در پایان هم نوبت به نفر دیگه‌ای می‌رسه تا آواز دوباره ادامه پیدا کنه.

اگه بخوایم نمونه‌ای آشنا از همین جنس رو در ایران پیدا کنیم، احتمالاً خیلی‌ها یاد بازی «دختره اینجا نشسته گریه می‌کنه» می‌افتن. بچه‌ها دور هم حلقه می‌زدن، شعر رو با هم می‌خوندن و یکی از اون‌ها وسط جمع قرار می‌گرفت تا با جلو رفتن بازی، جای خودش رو به نفر بعدی بده. شعر این بازی رو هم می‌تونی در فایل صوتی زیر بشنوی:

۶) اعتراض و مقاومت

یکی از جاهایی که آواز جمعی خیلی واضح تبدیل به صدای «ما» می‌شه، اعتراض‌ها و حرکت‌های مقاومتیه. آدم‌ها توی راهپیمایی‌ها، اعتصاب‌ها، جنبش‌های حقوق مدنی و اعتراض‌های سیاسی بارها با هم خوندن؛ گاهی یه ترانهٔ تازه برای همون موقعیت ساخته شده، گاهی یه آواز قدیمی دوباره برگشته و گاهی هم یه ترانه از یه کشور و یه دورهٔ تاریخی، راهش رو به اعتراض‌های سال‌ها بعد در یه جای دیگهٔ دنیا پیدا کرده.

برای همین، بعضی از آوازهای اعتراضی عمر خیلی بیشتری از اعتراض یا جنبشی دارن که اولین بار باهاش شناخته شدن. ممکنه نسل‌ها بعد، آدم‌هایی با مسئله‌ای متفاوت همون ترانه رو دوباره بخونن، کلماتش رو تغییر بدن یا حتی ملودیش رو بردارن و آواز تازه‌ای باهاش بسازن.

در ادامه، چند نمونه رو با هم می‌بینیم:

اولین نمونه، اجرای جمعی ترانهٔ «Bella Ciao»ـه؛ ترانه‌ای ایتالیایی با گذشته‌ای پیچیده که ریشهٔ دقیق متن و ملودیش هنوز کاملاً روشن نیست. ردهایی ازش به آوازهای فولکلور و آوازهای کار در ایتالیا می‌رسه و بعدها هم با مقاومت ضد فاشیستی این کشور گره می‌خوره.

جالبه که «Bella Ciao» تازه در سال‌های بعد از جنگ، به‌خصوص از دههٔ ۱۹۶۰، کم‌کم به یکی از نمادهای شناخته‌شدهٔ مقاومت تبدیل می‌شه و راهش رو به اعتراض‌های کشورهای مختلف باز می‌کنه.

ویدئویی که اینجا می‌بینی مربوط به سال ۲۰۱۹ در تورین ایتالیاست؛ جایی که هزاران نفر از طرفداران جنبش «ساردین‌ها» با هم «Bella Ciao» به معنی «بدرود ای زیبا» رو می‌خونن.

ساردین‌ها یه جنبش مردمی بودن که همون سال از بولونیا شروع شد و در مخالفت با جریان‌های پوپولیستی و راست‌گرای افراطی ایتالیا شکل گرفت. اسم عجیبشون هم از ایدهٔ پُر کردن میدان‌ها با جمعیتی می‌اومد که مثل ساردین‌های توی قوطی کنار هم فشرده باشن.

این نمونه ما رو به ورزشگاه سردار جنگل رشت می‌بره؛ جایی که هواداران داماش در بازی مقابل مس کرمان، برای سحر خدایاری یا «دختر آبی» با هم آواز خوندن.

سحر از هوادارهای استقلال بود که بعد از ماجرای تلاش برای ورود به ورزشگاه و تشکیل پروندهٔ قضایی، در سال ۱۳۹۸ خودسوزی کرد و چند روز بعد از دنیا رفت.

توی این آواز، هوادارها هم یاد سحر رو زنده نگه می‌دارن و هم به ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه‌ها اعتراض می‌کنن؛ از برابر بودن زن و مرد حرف می‌زنن و به خالی بودن جای زنان روی سکوهای فوتبال اشاره می‌کنن.

چیزی که این نمونه رو جالب می‌کنه اینه که دو شکل از آواز جمعی اینجا روی هم می‌افتن: همون فضایی که معمولاً برای تشویق تیم و کُری‌خونی استفاده می‌شه، این بار تبدیل شده به جایی برای بیان یه اعتراض اجتماعی.

سرودی که اینجا شنیدی «El Pueblo Unido Jamás Será Vencido» یا «مردم متحد هرگز شکست نمی‌خورند»ـه؛ یکی از شناخته‌شده‌ترین سرودهای اعتراضی شیلی که در سال ۱۹۷۳ توسط آهنگساز شیلیایی، سرخیو اورتگا، با همکاری گروه Quilapayún شکل گرفت.

چیزی که این نمونه رو جالب‌تر می‌کنه، مسیریه که ترانه بعداً طی کرده. «El Pueblo Unido» از مرزهای شیلی بیرون رفت و در کشورهای مختلف بارها ترجمه، بازخوانی و اقتباس شد؛ تا جایی که ردِ ملودیش رو حتی می‌شه در نسخه‌های فارسی هم پیدا کرد.

یعنی یه آواز اعتراضی که توی شیلی دههٔ ۱۹۷۰ شکل گرفت، سال‌ها بعد با زبان‌ها و صداهای متفاوت دوباره شنیده شد.

اما چی باعث می‌شه آواز جمعی انقدر موندگار و اثرگذار باشه؟

تا اینجا دیدی که آدم‌ها در موقعیت‌های خیلی متفاوتی سراغ با هم خوندن رفتن؛ از نیایش و سوگواری گرفته تا شادی، بازی، کار و اعتراض.

اما هنوز یه سؤال مهم باقی مونده: چرا این کارِ به‌ظاهر ساده می‌تونه آدم‌ها رو این‌قدر درگیر خودش کنه و تا این حد روشون اثر بذاره؟

واقعیت اینه که وقتی چند نفر با هم می‌خونن، ماجرا فقط کنار هم قرار گرفتن چند تا صدا نیست. پشت این تجربه، چند اتفاق مختلف هم‌زمان در جریانه که باعث می‌شه آواز جمعی روی بدن، احساس و رابطهٔ آدم‌ها با هم اثر بذاره.

حالا می‌خوایم یه کم بریم پشت صحنهٔ ماجرا و ببینیم دقیقاً چه خبره.

۱) به همه یه ریتم مشترک می‌ده

ملوانان در حال خواندن آواز جمعی بر روی کشتی

خیلی از کارهای جمعی برای اینکه درست از آب دربیان، کلی هماهنگی و برنامه‌ریزی می‌خوان. حتی وقتی چند موزیسین حرفه‌ای قراره با هم اجرا کنن، معمولاً قبلش بارها تمرین می‌کنن تا بدونن هرکس دقیقاً کِی و چطور وارد بشه.

اما آواز جمعی می‌تونه خیلی سریع‌تر یه جمع رو هماهنگ کنه؛ یه ترانه یا سرودی هست که همه می‌شناسن، یکی شروع می‌کنه و چند لحظه بعد بقیه هم با همون ضرب و ملودی همراهش می‌شن.

انگار موسیقی یه «ساعت مشترک» به همه می‌ده؛ لازم نیست هرکس حواسش به تک‌تک آدم‌های اطرافش باشه، چون همه خودشون رو با یه مرجع واحد تنظیم می‌کنن. همین باعث می‌شه یه عمل جمعی، گاهی بدون تمرین و برنامه‌ریزی قبلی، خیلی سریع شکل بگیره.

توی خیلی از آوازهای جمعی، بدن هم وارد ماجرا می‌شه؛ آدم‌ها با هم دست می‌زنن، پا می‌کوبن یا بدنشون رو با ریتم موسیقی تکون می‌دن. هرچی این حرکت‌های مشترک بیشتر می‌شه، حسِ هماهنگ بودن جمع هم ملموس‌تر می‌شه.

جالب‌تر اینکه بعضی پژوهش‌ها نشون می‌دن این هماهنگی حتی می‌تونه تا داخل بدن هم پیش بره. ساختار آواز روی زمان نفس گرفتن اثر می‌ذاره و وقتی چند نفر یه قطعه رو با هم می‌خونن، نفس‌گیری‌هاشون می‌تونه به هم نزدیک بشه.

از اونجایی که تنفس روی سرعت ضربان قلب اثر می‌ذاره، در بعضی شرایط، الگوی بالا و پایین رفتن ضربان قلب افراد هم هماهنگ‌تر می‌شه؛ نه اینکه قلب همه دقیقاً با یه سرعت بزنه، بلکه تغییرات ضربانشون می‌تونه ریتم مشابه‌تری پیدا کنه.

اما این هماهنگی فقط بدنی نیست. وقتی جمع به یه چیز مشترک توجه می‌کنه، با دیگران همراه می‌شه و صدای بقیه رو هم می‌شنوه، احساسات هم می‌تونن بین آدم‌ها تقویت بشن.

شادیِ یه جشن، غمِ یه سوگواری، هیجانِ یه بازی یا خشم و امیدِ یه اعتراض، وقتی بین صدها نفر مدام بازتاب پیدا می‌کنه، ممکنه شدیدتر از وقتی تجربه بشه که هرکس اون احساس رو به‌تنهایی داشته باشه.

پس آواز جمعی می‌تونه آدم‌های جدا از هم رو برای چند دقیقه روی یه ریتم مشترک بیاره؛ از صدا و بدن گرفته تا احساسات و حال‌وهوای جمع.

۲) «من و تو» رو سریع‌تر تبدیل به «ما» می‌کنه

تماشاگران فوتبال در حال خواندن آواز جمعی در استادیوم

معمولاً برای اینکه با یه آدم غریبه احساس صمیمیت کنی، باید یه مدت باهاش وقت بگذرونی، حرف بزنی و کم‌کم بشناسیش.

اما آواز جمعی می‌تونه بخشی از این مسیر رو خیلی سریع طی کنه. لازم نیست حتی اسم آدم کنارت رو بدونی؛ همین که برای چند دقیقه با هم یه چیز رو بخونید، ممکنه خیلی زودتر نسبت به هم و به جمع احساس نزدیکی پیدا کنین.

پژوهشگرها برای این اتفاق از تعبیر «اثر یخ‌شکن» یا Ice-Breaker Effect استفاده کردن. حتی توی یه پژوهش روی کلاس‌های بزرگسالان، آدم‌هایی که با هم آواز می‌خوندن، خیلی سریع‌تر از گروه‌هایی که فعالیت‌های جمعی دیگه انجام می‌دادن، نسبت به گروه احساس نزدیکی پیدا کردن.

یه توضیح احتمالی برای این اتفاق هم به همون هماهنگی‌ای برمی‌گرده که بالاتر گفتیم. وقتی با بقیه هم‌زمان می‌خونی و حرکت می‌کنی، مرز بین «کاری که من انجام می‌دم» و «کاری که بقیه انجام می‌دن» برای چند لحظه کمرنگ‌تر می‌شه.

انگار به‌جای اینکه فقط چند نفر جدا کنار هم باشین، دارین با هم یه کار واحد انجام می‌دین.

بعد می‌بینی ذهن از:

«این آدم‌ها کی‌ان؟»

خیلی سریع می‌رسه به:

«ما با همیم.»

۳) روی هویت و حافظهٔ جمعی اثر می‌ذاره

خانواده‌ای در حال خواندن آواز جمعی در جشن آواز استونی

گاهی اثر این تجربه با تموم شدن خودِ جمع از بین نمی‌ره. بعضی پژوهش‌ها نشون می‌دن احساس وحدت و تجربهٔ جمعی می‌تونه حتی بعد از پایان مراسم یا گردهمایی هم تا مدتی با آدم‌ها بمونه.

یعنی ممکنه جمع تموم بشه، صداها قطع بشن و آدم‌ها برگردن خونه؛ ولی یه تکه از اون حسِ «ما» همچنان همراهشون بمونه.

برای همینه که بعضی آوازهای جمعی بعد از یه مدت دیگه فقط یه آهنگ نیستن؛ تبدیل می‌شن به چیزی که با شنیدنش سریع یاد یه گروه، یه اتفاق یا یه دورهٔ خاص می‌افتی.

چون همون آواز بارها در موقعیت‌های مشابه خونده شده و کم‌کم خاطره‌ها و تجربه‌های مشترک آدم‌ها بهش گره خورده.

برای همین مثلاً Bella Ciao فقط یه ترانهٔ ایتالیایی نیست یا Laulupidu فقط یه هم‌خوانی بزرگ جمعی در استونی نیست؛ هرکدوم برای یه جمع، بخشی از داستان و هویتشون رو با خودشون حمل می‌کنن.

این ماجرا حتی می‌تونه بین نسل‌ها هم ادامه پیدا کنه. آدم‌هایی که شاید اصلاً موقع شکل گرفتن یه ترانه یا اتفاق تاریخی حضور نداشتن، سال‌ها بعد همون آواز رو دوباره می‌خونن و از طریقش به یه تجربهٔ قدیمی وصل می‌شن.

انگار آواز یه راهه برای اینکه یه جمع فقط نگه:

«ما الان با همیم.»

بلکه یادش بمونه:

«ما کی هستیم و چه چیزهایی رو با هم پشت سر گذاشتیم.»

۴) گاهی قدرتِ «ما» رو به بقیه هم نشون می‌ده

جمعیت زیادی در حال هم‌خوانی با هم در یک اعتراض خیابانی

تا اینجا بیشتر از اتفاقی گفتیم که برای آدم‌های داخل یه جمع می‌افته. اما آواز جمعی می‌تونه برای کسی که از بیرون نگاه می‌کنه هم یه پیام داشته باشه.

فکر کن هزاران نفر توی یه ورزشگاه یا خیابون با یه ریتم حرکت می‌کنن و یه چیز رو با هم می‌خونن. چیزی که می‌بینی فقط تعداد زیادی آدم نیست؛ یه جمع هماهنگه که می‌تونه خیلی منسجم‌تر و قدرتمندتر از همون آدم‌ها در حالت پراکنده به نظر برسه.

بعضی پژوهشگرها مطرح می‌کنن که همین هماهنگی می‌تونه نشونه‌ای از انسجام گروه باشه و به بقیه نشون بده که «این آدم‌ها با همن».

برای همین، توی موقعیت‌هایی مثل اعتراض یا ورزشگاه، آواز جمعی شاید فقط به آدم‌های داخل جمع احساس قدرت نده؛ اون هماهنگی و انسجام رو برای آدم‌های بیرون هم قابل دیدن و شنیدن کنه و یه جورایی این پیام‌ها رو برسونه:

«ببین که ما کنار همیم.»

«ببین که ما تنها نیستیم.»

«ببین که می‌تونیم با هم هماهنگ بشیم و یه کار رو با هم انجام بدیم.»

«و ببین که وقتی کنار همیم، قدرت بیشتری داریم.»

اون روی دیگهٔ «ما» شدن

در بخش‌های قبل دیدیم که آواز جمعی چطور می‌تونه آدم‌های جدا از هم رو برای لحظه‌ای کنار هم قرار بده. اما همین قدرتِ تبدیل کردن چند نفر به یه جمع، گاهی باعث می‌شه مرز بین «ما» و «اونای دیگه» هم واضح‌تر بشه.

نمونه‌ش رو می‌شه توی موسیقی هواداری ورزشگاه‌ها دید. یه آواز ممکنه فقط برای تشویق تیم خودی باشه، اما گاهی هم تبدیل می‌شه به شعاری علیه رقیب؛ شعاری که می‌تونه از شوخی و کُری‌خونی رد بشه و به توهین، تحقیر یا حتی نفرت برسه.

همین اتفاق می‌تونه توی موقعیت‌های دیگه هم رخ بده؛ مخصوصاً وقتی پای رقابت، سیاست، مذهب یا هویت‌های قومی و ملی وسطه.

اون‌وقت یه جمع ممکنه با آوازش فقط نگه «ما کی هستیم»، بلکه هم‌زمان مشخص کنه «چه کسی جزو ما نیست».

برای همین، وقتی به یه آواز جمعی گوش می‌کنی، مرزهای اون «ما» هم می‌تونه بخشی از داستانی باشه که برات تعریف می‌کنه؛ اینکه چه کسایی توی این صدا جا دارن، چه کسایی بیرونش می‌مونن و اصلاً توی اون موقعیت مرزی وجود داره یا نه.

یه نمونهٔ ساده از این ماجرا رو می‌شه توی یکی از شعارهای قدیمی هوادارهای فوتبال انگلیس دید: «You’re Not Singing Anymore»؛ یعنی «دیگه نمی‌خونین».

این شعار معمولاً وقتی شنیده می‌شه که هوادارهای تیم مقابل، مثلاً بعد از عقب افتادن یا از دست دادن برتری، ساکت‌تر می‌شن.

اون‌وقت طرفدارهای تیم روبه‌رو همین سکوت رو تبدیل به سوژهٔ یه آواز جمعی می‌کنن و شروع می‌کنن به خوندنِ:

You’re Not Singing

You’re Not Singing

You’re Not Singing Anymore

اینجا آواز جمعی نه فقط برای حمایت از خودی، بلکه برای طعنه زدن به گروه مقابل استفاده می‌شه.

از «یک صدا» تا «یک خاطرهٔ مشترک»

آخرش شاید عجیب‌ترین چیز دربارهٔ آواز جمعی این باشه که از یه اتفاق خیلی ساده شروع می‌شه:

یه نفر می‌خونه و یه نفر دیگه صداش رو بهش اضافه می‌کنه. بعد یکی دیگه، بعد چند نفر دیگه... تا جایی که دیگه سخت می‌شه صدای هر آدم رو جدا از صدای جمع شنید.

این صدا ممکنه چند دقیقه بعد قطع بشه. مراسم تموم بشه، جمعیت از ورزشگاه بیرون بره، مهمونی به آخر برسه یا آدم‌های یه خیابون هرکدوم راه خودشون رو برن. اما گاهی چیزی از اون لحظه با آدم می‌مونه؛ یه ملودی، یه جمله، یه حس یا فقط خاطرهٔ اینکه برای چند دقیقه صدات تنها نبوده.

شاید برای همین آواز جمعی هنوز هم، بعد از این همه سال و با همهٔ تغییراتی که زندگی آدم‌ها به خودش دیده، یه تجربهٔ زنده‌ست. هر بار ممکنه معنای تازه‌ای پیدا کنه؛ یه‌بار شادی باشه، یه‌بار سوگ، یه‌بار اعتراض و یه‌بار فقط لذتِ خوندن آهنگی که همه بلدیم.

اگه خودت هم کمی به عقب برگردی، شاید یکی از همین لحظه‌ها رو به یاد بیاری.

ببین چه چیزی بیشتر ازش توی ذهنت مونده؟ خودِ آهنگ؟ آدم‌هایی که کنارت بودن؟ یا حسی که وقتی همه با هم می‌خوندن شکل گرفت؟

شاید پاسخ همین سؤال، بخشی از راز ماندگاری اون خاطره باشه.


لیست منابع

مقالات و پژوهش‌های علمی:

فصل‌های کتاب:

وب‌سایت‌ها:

منبع مربوط به شکل‌گیری، پیشینه و جایگاه فرهنگی جشن آواز استونی

منبع مربوط به آوازهای عروسی در شمال هند و سنت‌های مرتبط با Sangeet

- مقالهٔ «El Pueblo Unido Jamás Será Vencido» در Modernismo Latinoamericano

منبع مربوط به تاریخچهٔ سرود اعتراضی شیلی

منبع مربوط به جنبش ساردین‌ها در ایتالیا

منبع مربوط به تاریخچه و مسیر تبدیل «Bella Ciao» به یکی از شناخته‌شده‌ترین آوازهای مقاومت

منبع مربوط به سنت‌های آواز کار در اسکاتلند و Waulking Songs

منبع مربوط به تاریخچهٔ تبدیل «You'll Never Walk Alone» به سرود هواداران لیورپول

این مطلب رو به اشتراک بذار