حفظ انگیزه در یادگیری سهتار گاهی سخت میشود؛ مخصوصاً وقتی این ساز را نه از سرِ شیفتگی، بلکه به دلایل دیگری انتخاب کرده باشید: سهتاری که در خانه بوده، سازِ کمهزینهتری که برای شروع موسیقی منطقیتر به نظر میرسیده، یا هدیهای که به دستتان رسیده اما هنوز دلتان با آن گرم نشده است. اگر حس میکنید با سهتارتان رابطهٔ عمیقی ندارید و با اولین چالشِ تمرین، ممکن است رهایش کنید، کاملاً قابل درک است.
اما قبل از اینکه ساز را کنار بگذارید، یک کارِ عاقلانهتر وجود دارد: کمی نزدیکتر شوید و این ساز را بهتر بشناسید. خیلی وقتها حفظ انگیزه در یادگیری سهتار نه با فشار آوردن به خود، بلکه با دیدنِ ارزشها و قابلیتهای همین ساز اتفاق میافتد؛ یعنی وقتی مزیتهای سهتار را میفهمید و با قابلیتهای صوتیاش بیشتر آشنا میشوید.
در این مقاله با هم ویژگیها و خصوصیات سهتار را مرور میکنیم تا تصویر روشنتری از این ساز بسازید؛ تصویری که کمک کند حفظ انگیزه در یادگیری سهتار برایتان تبدیل شود به یک انتخابِ واقعی، نه یک اجبار. شاید سهتار—همان سازی که اتفاقی وارد زندگیتان شده—کمکم تبدیل شود به چیزی شخصیتر… چیزی که دلتان نخواهد رهایش کنید.
سرفصلهای این مقاله
Toggle۱- محبوبیت و ریشههای فرهنگی سهتار

حفظ انگیزه در یادگیری سهتار وقتی سادهتر میشود که بفهمید سازِ شما «یک انتخاب معمولی» نیست. سهتار در فرهنگ ما چیزی شبیه جایگاه گیتار در غرب است: سازی که خیلیها با آن خاطره دارند، در بین نزدیکانِ خود لااقل یک نوازندهٔ سهتار میشناسند، در خانه یکی از انواع سهتار را نگه میدارند یا حداقل اسم و شکل و صدای خاصش را خیلی راحت به یاد میآورند. همین آشناییِ جمعی باعث شده سهتار نهفقط یک ابزار موسیقایی؛ بلکه برای خیلیها جایگاهِ دوست و همراه را در زندگی پیدا کند.
برای همین هم هست که برخلاف بسیاری از سازها، نامگذاری روی سهتار، بین ایرانیها رایجتر است؛ حتی برای بعضیها این کار رسم و قاعدهٔ خودش را دارد و از روی دیوانِ حافظ انجام میشود. انگار سهتارنواز میخواهد نشان دهد که سازش نه «یک شیء» بلکه چیزیست که قرار است صدایِ دلِ او را بیان کند؛ پس حق دارد که اسمی برای خود داشته باشد.
حتی تاریخچهٔ سهتار هم نشان میدهد که این محبوبیت چقدر ریشهدار بوده است: در دورههایی که ممنوعیت موسیقی جدی شده بود، شکل جمعوجورتری از این ساز ابداع شد—بهنام سهتار زیرعبایی—تا بتواند بدون جلبتوجه، همراه صاحبش جابهجا شود. یعنی سهتار همیشه راهی پیدا کرده که کنار نوازندهاش بماند.
برای رفع بیانگیزگی در نوازندگی سهتار این دقیقاً همان نقطهای است که شما هم میتوانید از آن شروع کنید: سهتار را «دوستِ خودتان» کنید؛ نه فقط با تمرینِ بیشتر، بلکه با نزدیکتر شدن به معنایش. شاید همین امروز با یک تغییر کوچک: یک اسم دوستداشتنی از روی دیوان حافظ، یا حتی تعیین یک محل ثابت در گوشهٔ خانه برای آن.
۲- صدای نرم و مخملی سهتار

حفظ انگیزه در یادگیری سهتار خیلی وقتها از یک چیز سادهتر شروع میشود: توجه به احساسی که صدای سهتار در شما بیدار میکند. این صدا، نرم و ملایم است و طوری به گوش میرسد که انگار برای پُر کردن دل مینوازد، نه پُر کردنِ سالن. شاید به همین دلیل است که برای خیلیها سهتار آرامشبخش است و گاهی حتی در کنار سازهای عرفانی طبقهبندی میشود؛ چون جنس صدایش احساس برمیانگیزد و آدم را به خلوت خودش نزدیکتر میکند.
یکی از قابلیتهای سهتار که به این رنگ صوتی کمک میکند، همراهیِ سیمهای آزاد یا همان «واخوان» است. یعنی وقتی نواختن سهتار را انجام میدهید، گاهی غیر از سیمِ اصلی، یکی دو سیمِ دستباز هم آرام به صدا درمیآیند و یک طنینِ ملایم، زیرِ ملودی میسازند. همین طنینِ کوچک باعث میشود حتی یک نغمهٔ کوتاه، یک درآمد ساده یا چند نتِ آهسته هم خوشصدا به گوش برسند.
وقتی تمرین «خوشصدا» باشد، ادامه دادن هم راحتتر میشود. آن وقت لازم نیست همهچیز را با ارادهای خشک پیش ببرید؛ خودِ صدای سهتار انگار دستتان را میگیرد و میگوید: «یک بار دیگر هم بزن… » و همین میشود تکهای از انگیزهٔ ادامهٔ راه.
۳- سهتار، یار اوقات تنهایی

حفظ انگیزه در یادگیری سهتار گاهی از یک حس میآید: حس همراهی. به سهتار میگویند سازِ خلوتگزینی، چون با تنهایی شما یک جور دیگر رفتار میکند؛ نه میخواهد با سروصدای زیاد، خودی نشان دهد و نه همراهیاش کلی تشریفات و قاعدهوقانون میطلبد. انگار فقط کنار تنهاییتان مینشیند و آرام پُرش میکند. فرقش با خیلی از سازها در همین نزدیکی است: کوچک است؛ بغل گرفتنی است؛ هیچ فاصلهای بین خودش و شما نمیاندازد؛ برای زخمههایش ناخُن خودتان را میخواهد و در نهایت، صدایی میسازد که انگار از نزدیکترین نقطه به شما بیرون میآید.
حجم صدای سهتار هم باب همین خلوت دو نفره است: آرام و نجیب؛ طوری که وقتی سهتارنوازی را شروع میکنید، حس میکنید این گفتوگو، بین شما و ساز است، نه برای اثبات کردن چیزی به دیگران.
همین مجموعهٔ کوچک از ویژگیهای سهتار—جمعوجور بودن، بغلی بودن، صدای نزدیک و عدم نیاز به مضراب و آرشه—کمکم در مسیر یادگیری سهتار یک اتفاق مهم میسازد: ساز از «وسیلهٔ تمرین» تبدیل میشود به «مونس»… و وقتی ساز مونس شد، دلکندن از آن سختتر میشود؛ چون چیزی که خلوت را پُر کرد، راحت کنار گذاشته نمیشود.
۴- سهتار، همراهِ جادهها

یکیدیگر از مزیتهای سهتار این است که با زندگی راه میآید. سازِ بزرگی نیست؛ جمعوجور و سبک است و راحت میشود همراهش برد—مسافرت، طبیعت، خانهٔ دوست، یا یک پاتوق دنج دور از شلوغیهای شهر. بعضی سازها انگار برای «یک جای ثابت» ساخته شدهاند، اما سهتار بیشتر شبیه یک همراه است؛ سازی که لازم نیست برای دیدنش برنامهریزی کنید.
این هم از همان ویژگیهای سهتار است که وقتی متوجهاش شوید، به حفظ انگیزهتان کمک میکند: وقتی ساز همراهت باشد، موسیقی هم همراهت میماند. در مسیر یادگیری سهتار، گاهی همین «در دسترس بودن» معجزه میکند؛ اینکه لازم نیست منتظر شرایط ایدهآل بمانید تا نواختن سهتار را ادامه دهید. یک عصرِ سفر همراه با موسیقی، یا چند دقیقه با ساز در هوای تازه، همان چیزی است که رشتهٔ دلبستگی را محکمتر میکند.
۵- قابلیتهای موسیقایی گستردهٔ سهتار

یکی از فواید یادگیری سهتار (و از آن چیزهایی که واقعاً میتواند دلِ آدم را گرم نگه دارد) این است که دستتان را باز میگذارد: در سهتارنوازی میتوانید تقریباً هر ملودیای را که شنیدهاید و دوست داشتهاید، روی ساز پیاده کنید؛ از «رفتم که رفتمِ» علی تجویدی تا «سلام صبحگاهیِ» حسن کسایی؛ از «مرغ سحر» و «شور عاشقانه» مرتضی نیداوود، تا «مرا ببوسِ» مجید وفادار. در موسیقی سنتی ایرانی هم تقریباً هیچ دستگاه و گوشهای نیست که با نوازندگی ساز سهتار به آن دسترسی نداشته باشید؛ یعنی هرچه جلوتر میروید، دنیا نه بستهتر، بلکه بزرگتر میشود. همین حسِ «هر چیزی ممکن است»، خودش از بهترین راهها برای تقویت انگیزه در تمرین موسیقی است.
از آن طرف، قابلیتهای سهتار فقط محدود به چهارچوبِ ردیف و موسیقی دستگاهی نمیماند. خیلیها با سهتار سراغ موسیقی محلی، پاپ یا تلفیقی میروند؛ حتی اگر دلتان بخواهد، میتوانید ملودیهای کلاسیکِ غربی را هم با تنظیمِ مناسب روی سهتار امتحان کنید. برای سلیقههای امروزیتر هم راه باز است: سهتارهای پیکاپدار و حتی نمونههای الکتریک هم ساخته شدهاند تا رنگِ این ساز در فضاهای مدرنتری مثل راک یا موسیقی الکترونیک نیز قابل استفاده باشد. این یعنی در مسیر یادگیری سهتار مجبور نیستید سلیقهتان را کوچک کنید؛ میتوانید ساز را همراه با سلیقهٔ خودتان بزرگ کنید.
وقتی ملودیهای دوستداشتنیتان را روی سهتار درآوردید، آنوقت تمرین سهتار دیگر شبیه یک وظیفه نیست؛ بلکه تبدیل میشود به سرگرمی موردعلاقه.
۶- رد پای بزرگان در مسیر نوازندگی سهتار

گاهی برای حفظ انگیزه در تمرین موسیقی لازم نیست دنبال دلیلهای کاملاً فنی بگردید؛ کافیست ببینید چه آدمهایی با این ساز زندگی کردهاند تا تبدیل به منبع الهامی برای شما شوند. در تاریخ موسیقی ایران، سهتار برای بسیاری از اساتید، «سازِ اصلی» یا دستکم «یکی از سازهای اصلی» بوده است. از احمد عبادی که سبک نوازندگی سهتار را متحول ساخت، تا داریوش صفوت که عمر خود را در حفظ و اشاعهٔ موسیقی ایرانی—بهویژه سهتار—صرف کرد؛ از جلال ذوالفنون که در گسترش و تدوین آموزش سهتار نقشی برجسته داشت، تا میرزا عبدالله فراهانی که نامش با شالودههای موسیقی دستگاهی گره خورده است؛ و نیز چهرههایی چون محمدرضا لطفی، غلامحسین درویش و حسین علیزاده. اینها فقط اسم نیستند؛ نشانهاند: یعنی قابلیتها و ویژگیهای سهتار آنقدر کاربردی و در عین حال لذتبخش بوده که بهترینها را نگه داشته است.
اما نکتهٔ دلگرمکنندهتر اینجاست: سهتار فقط در دستان کسانی ندرخشیده که بخش بزرگی از عمرشان را به این ساز گره زده و در لیست اساتید برتر سهتار جای گرفتهاند، بعضی از موزیسینهای بزرگ دیگر هم—با اینکه با سازی متفاوت در ذهن مردم جا افتادهاند—باز نتوانستهاند از تجربهٔ سهتار بگذرند؛ افرادی چون کیهان کلهر که بیشتر با کمانچه شناخته میشود اما سهتار را هم در دایرهٔ سازهایش قرار داده است یا جلیل شهناز که استاد بزرگ تار بود اما گاهی زخمه به سهتار هم میزد.
بنابراین حتی اگر سهتار «سازِ اول» نباشد، آنقدر دوستداشتنی هست که بتواند گوشهای از دلِ استاد ساز دیگری را هم برای خودش نگه دارد. همین نگاه میتواند شناخت ساز سهتار را عمیقتر کند و تجربهٔ شما را از نوازندگی آن دگرگون سازد.
جالبتر اینکه پیوند سهتار با بزرگان، فقط در حوزهٔ موسیقی نیست؛ بعضی از چهرههای ادبی ما هم سهتار مینواختند؛ مثل محمدحسین شهریار و علیاکبر شیدا. شهریار حتی تا جایی به ساز سهتارش دلبسته بود که برایش شعر میسرود:
نالد به حال زارِ من امشب سهتار من این مایهٔ تسلی شبهای تارِ من
ای دل، ز دوستان وفادار روزگار جز سازِ من نبود کسی سازگار من
وقتی سازی به شعر و خاطره وصل میشود، دیگر خصوصیات این ساز فقط فنی نیست؛ انسانی میشود… و همین انسانی شدن است که خیلی وقتها میتواند حفظ انگیزه در یادگیری سهتار را به نوازندهاش برگرداند.
کلام آخر
حفظ انگیزه در یادگیری سهتار بیشتر از اینکه یک تصمیمِ ناگهانی باشد، نتیجهٔ یک رابطه است؛ رابطهای که آرامآرام ساخته میشود: با نزدیک شدن به صدای ساز، با فهمیدنِ ارزش و ریشهاش، با خلوتی که به شما میدهد، و با آزادیای که در انتخاب قطعه و سبک، پیشِ رویتان میگذارد. اگر هنوز این دلایل شما را مجاب نکردهاند—که اگر چنین است، جای تعجب دارد—میتوانید سری هم به مقالهٔ مزایای سهتار برای شروع موسیقی بزنید و با دیگر جنبههای مثبت این ساز نیز آشنا شوید.
اما یک نکتهٔ خیلی مهم دیگر هم هست که گاهی از همهٔ دلیلها اثرگذارتر است: نوعِ یادگیری. خیلی وقتها بیانگیزگی نه از ساز، بلکه از روشهای پراکنده و نامنظم میآید. یک مسیر اصولی، منسجم، دقیق و در عین حال راحت و لذتبخش میتواند همان چیزی باشد که تجربهٔ یادگیری سهتار را برایتان دلنشینتر میسازد. آموزش سهتار خنیاگر هم دقیقاً با همین نگاه طراحی شده: ساده، دقیق، اصولی، انعطافپذیر و همراه با لذت و آرامش.
پس فراموش نکنید که لازم نیست سهتار را از همان روز اول عاشقانه انتخاب کرده باشید؛ کافیست کمی به آن فرصت دهید تا خودش و قابلیتهایش را به شما نشان دهد. شما فقط رهایش نکنید و با یک روند دُرست، پیش بروید؛ علاقه هم آرامآرام شکل میگیرد.
